{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمو های من

عمو های من

p8

غروب شده بود و نور خورشید کم‌کم داشت محو می‌شد و سایه‌های بلند رو روی چمن‌های حیاط می‌انداخت. اعضا یکی یکی برای کارهای شخصی‌شون بیرون رفته بودن و خونه حسابی ساکت شده بود. منم مثل همیشه، برای اینکه حوصله‌م سر نره، با “بم”، سگ پشمالوی بامزه و پرانرژی جونگ‌کوک، افتاده بودم به جون حیاط. بم عاشق بازی بود و منم از اینکه می‌دیدم چقدر خوشحاله، لذت می‌بردم. اون روز توپ آبی مورد علاقه‌ش رو آورده بودم و اونم با شیطنت دنبالش می‌دوید و با پارس‌های شادش، سکوت خونه رو می‌شکوند.

همین‌طور که غرق بازی با بم بودم و صدای خنده‌های از ته دلش رو می‌شنیدم، یهو گوشم تیز شد. صدای یه ماشین که داشت خیلی نزدیک می‌شد. اولش برام عادی بود، شاید یکی از بچه‌ها یادش رفته بود چیزی برداره و برگشته بود. ولی بعدش صدای پارس‌های بم عوض شد. دیگه اون پارس‌های شاد و بازیگوش نبود، بلکه پارس‌های عصبی و هیجان‌زده بود، انگار که یه غریبه رو دیده باشه.

برگشتم سمت ورودی حیاط و همون لحظه بود که دو نفر رو دیدم. صورتشون معلوم نبود، چون کلاه‌های لبه‌دار پوشیده بودن و صورتشون رو تو سایه انداخته بودن. قلبم شروع کرد به تند زدن. قبل از اینکه بتونم بفهمم قضیه چیه یا حتی به بم دستور بدم آروم بگیره، یکی از اون آدما به سمتم اومد. بم پرید جلو، چون فکر می‌کرد داره باهاش بازی می‌شه، ولی نفر دوم سریع جلوش رو گرفت و با یه حرکت سریع، یه پارچه نرم ولی محکم رو جلوی دهن بم گرفت. صدای ناله‌ی کوتاه بم تو هوای گرفته‌ی عصر گم شد.

قبل از اینکه بتونم از جام تکون بخورم یا حتی فریاد بزنم، نفر اول بهم رسید. حس کردم یه دست قوی شونه‌م رو گرفته و یه دست دیگه با یه پارچه‌ی بدبو جلوی دهنم رو گرفته. سعی کردم مقاومت کنم، ولی دستش خیلی قوی بود و نفس کشیدن سخت شده بود. چشمام گرد شد و حس کردم دنیا دور سرم می‌چرخه. آخرین چیزی که قبل از سیاه شدن کامل تصویرم دیدم، چهره‌ی پوشیده‌ی اون آدم بود که هیچ حسی توش دیده نمی‌شد.

وقتی چشمام رو به سختی باز کردم، دیگه صدای پارس‌های بم رو نمی‌شنیدم. نور کمی که از یه جای باریک می‌اومد، نشون می‌داد که تو یه جای تنگ و تاریکم. بوی خاک و نم می‌اومد و حس خفگی داشتم. دست و پام رو که تکون دادم، فهمیدم بسته شده. اون پیام تهدیدآمیز… اون حس بد… همه‌ش واقعی بود. منو دزدیده بودن.
دیدگاه ها (۰)

عمو های من

عمو های من

عمو های من

عمو های من

#‌B‌u‌t‌_‌Y‌o‌u‌#P‌a‌r‌t‌¹⁸وقتی بیدار شدم توی جنگل بزرگی بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط