عشق در دل مافیا
عشق در دل مافیا
پارت ۴
آنچه گذشت: هم شوکه شده بودم هم ناراحت که یهو....
یهو قلبم تیر کشید سیع کردم بهش اهمیت ندم ولی داشت بدتر و بدتر میشد یهو به صلفه افتادم و با هر صلفم قبلم بیشتر درد میکرد و دستمو به سمت قلبم بردم و روی زمین افتادم
ات: اخخخ قلبم.....( داد)
کوک:چ...چ...چی شد...حالت خوبه؟ (نگران)
ات: ن...نمیتونم...نفس بکشم...(و یهو بیهوش میشه)
کوک: ات... ات...بیداشو...اتتت (آخرش داد)
ویو کوک
نه نههه اون نباید طوریش بشه من باید خودم شکنجش بدم تا بتونم انتقام پدر و مادرمو بگیرم بغلش کردم و گذاشتمش توی اتاقم و زنگ زدم به دکتر مخصوصم (شوگا اینجا دکتره) که امد
کوک:سلام اقای مین (نگران)
شوگا: سلام ..بیمار کجاس؟؟
کوک:هم راهم بیاید
ویو کوک
بردمش پیش ات و منتظر موندم تا دکتر بیاد که دیدم امد
کوک: حالش چطوره؟؟
شوگا: اروم باشید..حالش خوبه.. الان به هوش میاد تا چند روز باید استراحت کنه
کوک: چرا اینجوری شد(نگران)
شوگا: ایشون مشکل قلبی دارن و فشار زیادی به قلبشون وارد شده به خاطره همین.. اینجوری شدن..و باید بگم که خانم ات...خیلی قوین
کوک:چرا؟
شوگا: چون هر کی دیگه جای خانم ات بود الان میمرد ایشون واقعا قوین
کوک: بسیار خوب میتونی بری ممنونم (سرد)
شوگا: خواهش میکنم... خداحافظ (یهو خمیازه میکشه)
کوک: اقای مین شما هیچوقت تغییر نمیکنین همیشه خوابتون میاد ( نیشخند)
شوگا (خنده)
ویو کوک
بعد از اینکه اون دکتر رفت نگاهی به ات کردم که.....
حمایت 🙂🙏
شرط پارت بعد
۴لایک
۲کامنت
۲۱فالور
تا پارت بعد بای بای توت فرنگی ها 😊🥰🍓🍓
پارت ۴
آنچه گذشت: هم شوکه شده بودم هم ناراحت که یهو....
یهو قلبم تیر کشید سیع کردم بهش اهمیت ندم ولی داشت بدتر و بدتر میشد یهو به صلفه افتادم و با هر صلفم قبلم بیشتر درد میکرد و دستمو به سمت قلبم بردم و روی زمین افتادم
ات: اخخخ قلبم.....( داد)
کوک:چ...چ...چی شد...حالت خوبه؟ (نگران)
ات: ن...نمیتونم...نفس بکشم...(و یهو بیهوش میشه)
کوک: ات... ات...بیداشو...اتتت (آخرش داد)
ویو کوک
نه نههه اون نباید طوریش بشه من باید خودم شکنجش بدم تا بتونم انتقام پدر و مادرمو بگیرم بغلش کردم و گذاشتمش توی اتاقم و زنگ زدم به دکتر مخصوصم (شوگا اینجا دکتره) که امد
کوک:سلام اقای مین (نگران)
شوگا: سلام ..بیمار کجاس؟؟
کوک:هم راهم بیاید
ویو کوک
بردمش پیش ات و منتظر موندم تا دکتر بیاد که دیدم امد
کوک: حالش چطوره؟؟
شوگا: اروم باشید..حالش خوبه.. الان به هوش میاد تا چند روز باید استراحت کنه
کوک: چرا اینجوری شد(نگران)
شوگا: ایشون مشکل قلبی دارن و فشار زیادی به قلبشون وارد شده به خاطره همین.. اینجوری شدن..و باید بگم که خانم ات...خیلی قوین
کوک:چرا؟
شوگا: چون هر کی دیگه جای خانم ات بود الان میمرد ایشون واقعا قوین
کوک: بسیار خوب میتونی بری ممنونم (سرد)
شوگا: خواهش میکنم... خداحافظ (یهو خمیازه میکشه)
کوک: اقای مین شما هیچوقت تغییر نمیکنین همیشه خوابتون میاد ( نیشخند)
شوگا (خنده)
ویو کوک
بعد از اینکه اون دکتر رفت نگاهی به ات کردم که.....
حمایت 🙂🙏
شرط پارت بعد
۴لایک
۲کامنت
۲۱فالور
تا پارت بعد بای بای توت فرنگی ها 😊🥰🍓🍓
- ۳۰.۵k
- ۳۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط