𝒑𝒂𝒓𝒕53
𝒑𝒂𝒓𝒕53
سمت ماشین رفتم سوار شدم که دیدم یکی کنارم رو صندلی جلو نشسته ...
ته: ح ... ا/ت ...
+چیه ؟ روح دیدی ؟
دهنم مثل ماهی باز و بسته میشد ...
میخواستم بگم دست کمی از روح نداری دختر
ولی باعث و بانیش خودم بودم ....
خودم جمع و جور کردم ...
ته: بهتری ؟
+(خندید) اصلا عالیممم
ته: نکن ... لذت میبری عذابم بدی ؟
+چرا تو عذاب میکشی ؟ همه چیرو میدونستی نه ؟! بعد باهام مثل یه عروسک رفتار کردی .... منم عین احمقا دور کیا میچرخیدم .... پسری که از همه بیشتر بهش اعتماد داشتم شد کسی که فکر میکردم فرشتس و وجودش تو زندگیم یه نعمته منو از خودم گرفت .... واسه این باهام مهربون بودی نه ؟! چون داداشت گند زد تو نوجوونیم عذاب وجدان داشتی ؟! (اشکاش سرازیر شد ... اشکایی که از اوج شرم بود) چطوری میدونستی و من تو چشمات نگاه میکردم ؟
فقط ساکت موندم ...
اون نیاز داره حرف بزنه
اون فقط ۱۷ سالش بود ...
حق داره همچین چیزی اونم تو اون سن بدون میل و اراده ......... خون منو ام به جوش میاره چه برسه به ا/ت ؛
+چیزی نمیگی ؟
ته: معذرت میخوام
+بهم بگو چرا
ته: اون موقع که میتونستم بکوبم تو صورتش نزدم .... گفتم بچست اما هیچوقت نگفتم تو ام بچه بودی ..... رو حس خودم پا گذاشتم چون .......
+تهیونگ تروخدا بس کن ... حس ؟ تو مگه احساسم داری ؟!؟!
ته: ا/ت
+منو تو بیمارستان ول کردی رفتی .... ببینم اصلا زحمت دادی بیای بیمارستان یا لوکاسم به جمع دروغگو ها پیوست ؟؟؟؟ من واست چی بودم ؟؟؟
ته: تمام زندگیم
+پس برو بمیر ....چون منو از دست دادی
و از ماشین پیاده شد ...
ته: ا/ت... ا/تتت .. وایسااا
+دنبالم نیا .... ولم کن تهیونگگگ بهم دست نزن ولم کنننن
ته: باشه باشه .. ولی گوش کن ....
لوکاس: هی ا/ت
ا/ت فوری سمت لوکاس رفت و لوکاسم با اغوش باز اونو تو بغلش گرفت ....
کی انقدر صمیمی شدن ؟
ته: ا/ت من نمیخواستم این روزو ببینم .... نمیخواستم این حالتو ببینم .. بهم حق بده سکوت کنم
+ازت بدم میاد ... از تو که یه چشمشه از جیمین متنفرم .... ازم دور بمونین وگرنه زندگی رو نمیخوام ....
حرفش منو ترسوند ....
دهنمو بست ....
همونطور عقب رفتمو ازش دور شدم ....
((لوکاس))
وقتی ماشین تهیونگ از دیدمون محو شد ا/ت تمام اشکایی رو که تو خودش خفه کرده بودو ازاد کرد .....
اروم تو بغلم گریه میکرد و من جز نوازش موهاش برای اروم شدنش کاری نمیکردم .....
سمت ماشین رفتم سوار شدم که دیدم یکی کنارم رو صندلی جلو نشسته ...
ته: ح ... ا/ت ...
+چیه ؟ روح دیدی ؟
دهنم مثل ماهی باز و بسته میشد ...
میخواستم بگم دست کمی از روح نداری دختر
ولی باعث و بانیش خودم بودم ....
خودم جمع و جور کردم ...
ته: بهتری ؟
+(خندید) اصلا عالیممم
ته: نکن ... لذت میبری عذابم بدی ؟
+چرا تو عذاب میکشی ؟ همه چیرو میدونستی نه ؟! بعد باهام مثل یه عروسک رفتار کردی .... منم عین احمقا دور کیا میچرخیدم .... پسری که از همه بیشتر بهش اعتماد داشتم شد کسی که فکر میکردم فرشتس و وجودش تو زندگیم یه نعمته منو از خودم گرفت .... واسه این باهام مهربون بودی نه ؟! چون داداشت گند زد تو نوجوونیم عذاب وجدان داشتی ؟! (اشکاش سرازیر شد ... اشکایی که از اوج شرم بود) چطوری میدونستی و من تو چشمات نگاه میکردم ؟
فقط ساکت موندم ...
اون نیاز داره حرف بزنه
اون فقط ۱۷ سالش بود ...
حق داره همچین چیزی اونم تو اون سن بدون میل و اراده ......... خون منو ام به جوش میاره چه برسه به ا/ت ؛
+چیزی نمیگی ؟
ته: معذرت میخوام
+بهم بگو چرا
ته: اون موقع که میتونستم بکوبم تو صورتش نزدم .... گفتم بچست اما هیچوقت نگفتم تو ام بچه بودی ..... رو حس خودم پا گذاشتم چون .......
+تهیونگ تروخدا بس کن ... حس ؟ تو مگه احساسم داری ؟!؟!
ته: ا/ت
+منو تو بیمارستان ول کردی رفتی .... ببینم اصلا زحمت دادی بیای بیمارستان یا لوکاسم به جمع دروغگو ها پیوست ؟؟؟؟ من واست چی بودم ؟؟؟
ته: تمام زندگیم
+پس برو بمیر ....چون منو از دست دادی
و از ماشین پیاده شد ...
ته: ا/ت... ا/تتت .. وایسااا
+دنبالم نیا .... ولم کن تهیونگگگ بهم دست نزن ولم کنننن
ته: باشه باشه .. ولی گوش کن ....
لوکاس: هی ا/ت
ا/ت فوری سمت لوکاس رفت و لوکاسم با اغوش باز اونو تو بغلش گرفت ....
کی انقدر صمیمی شدن ؟
ته: ا/ت من نمیخواستم این روزو ببینم .... نمیخواستم این حالتو ببینم .. بهم حق بده سکوت کنم
+ازت بدم میاد ... از تو که یه چشمشه از جیمین متنفرم .... ازم دور بمونین وگرنه زندگی رو نمیخوام ....
حرفش منو ترسوند ....
دهنمو بست ....
همونطور عقب رفتمو ازش دور شدم ....
((لوکاس))
وقتی ماشین تهیونگ از دیدمون محو شد ا/ت تمام اشکایی رو که تو خودش خفه کرده بودو ازاد کرد .....
اروم تو بغلم گریه میکرد و من جز نوازش موهاش برای اروم شدنش کاری نمیکردم .....
- ۱۲.۴k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط