{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

******اين يه داستان خواندني و زيبا از احمد شاملوست******

******اين يه داستان خواندني و زيبا از احمد شاملوست******
جواني مي خواست زن بگيرد به پيرزني سفارش کرد تا براي او دختري پيدا کند. پيرزن به جستجو پرداخت، دختري را پيدا کرد و به جوان معرفي کرد و گفت اين دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگي فراهم خواهد کرد.

جوان گفت: شنيده ام قد او کوتاه است پيرزن گفت:اتفاقا اين صفت بسيار خوبي است، زيرا لباس هاي خانم ارزان تر تمام مي شود.......

جوان گفت: شنيده ام زبانش هم لکنت دارد
پيرزن گفت: اين هم ديگر نعمتي است زيرا مي دانيد که عيب بزرگ زن ها پر حرفي است اما اين دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفي نمي کند و سرت را به درد نمي آورد

جوان گفت: خانم همسايه گفته است که چشمش هم معيوب است.....
پيرزن گفت: درست است ، اين هم يکي از خوشبختي هاست که کسي مزاحم آسايش شما نمي شود و به او طمع نمي برد

جوان گفت: شنيده ام پايش هم مي لنگد و اين عيب بزرگي است........
پيرزن گفت: شما تجربه نداريد، نمي دانيد که اين صفت ، باعث مي شود که خانمتان کمتر از خانه بيرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خيابان گردي ، خرج برايت نمي تراشد

جوان گفت: اين همه به کنار، ولي شنيده ام که عقل درستي هم ندارد.........
پيرزن گفت: اي واي، شما مرد ها چقدر بهانه گير هستيد، پس يعني مي خواستي عروس به اين نازنيني، اين يک عيب کوچک را هم نداشته باشد. ................
دیدگاه ها (۱۴)

روزشمار تا محرم ::48 مانده تا ماه حزن............... السلام ...

روزشمار تا محرم::47 روز مانده تا ماه غم................... ا...

داستان بسیار بسیار جالب و خواندنی.................. ********...

کیا اینجوری زندگی میکنن؟؟؟؟؟؟؟ ***حتما بخوانید و جواب بدهید ...

«The forgotten melody »Part 5اتاق در سکوت فرو رفت.مرد جوان ب...

chance againpart : ⁴نور سفید همه جا رو روشن کرد ، باد با صدا...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : ℬ𝘦𝘵𝘸𝘦𝘦𝘯 𝒞𝘳𝘰𝘸𝘯 𝒜𝘯𝘥 ℋ𝘦𝘢𝘳𝘵𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟏دختر با لبخند مص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط