{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از.پشت قاب شیشه ای هم جان میدهی به من...چشمهایت را میبینم

از.پشت قاب شیشه ای هم جان میدهی به من...چشمهایت را میبینم که حرف میزند با من...دوست داشتم یال میگرفتم پرواز میکردم تا اوج اغوشت.مثل شبی که گذشت و پنهان شده بودم میان دستانت ,مثل کودکی که پناهش بودی..و ترا میان بازوانم گرفته بودم محکم,تا جای آغوشم بماند در اغوشت برای همین روزهای دلتنگی..
دیدگاه ها (۳)

من هیچ چیزی بجز تو نمیخوام..فقط تو دوای درد منی..چشمهات بهتر...

این هایی را که می‌نویسم تمام دلتنگی های ماه من هم هست.حرف ها...

دوست دارم...دوست خواهم داشت..این دوس داشتن ها با تمام دوس دا...

من به هیچ صراطی مستقیم نمیشوم..من برای کسی که تمام وجودش را ...

پارت:²صبح، با صدای باز شدن پرده‌ها آغاز نشد؛ با صدای باران آ...

این روز ها ، خیلی دلم گرفته ست ؛ روزهای یک اتفاق ؛ روزهای شی...

عهدیه صولت برد

خوب من اضطراب کافی نیستجسدم را برایت آوردمهی بریدی سکوت باری...

شرط من..[p1]

خیلی سخته با بغـــــــــــض بنویسی با خنــــــــــــده بخوان...

خوب من اضطراب کافی نیستجسدم را برایت آوردمهی بریدی سکوت باری...

***کنار مشتي خاک در دوردست خودم تنها نشسته ام نوسان خاک ها ش...

بعد از منشب هایی خواهد آمدکه وقتی ساعت از مرزِ دلتنگی بگذردچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط