{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لباس بى وفايى را به دست خود تنت كردم 

لباس بى وفايى را به دست خود تنت كردم 
تو را اى دوست با مهر زيادم دشمنت كردم

خيالم بود تنديسى طلا از عشق مى سازم
محبت بد ترين اكسير بود و آهنت كردم

تو رفتى با خدا باشى خدا درچشم من گم شد 
از آن وقتى كه تسبيح خودم را گردنت كردم

تمام خاطراتت را همان روزى كه مى رفتى
به قلبم دوختم سنجاق بر پيراهنت كردم

تو تك كبريت امّيدم در اوج بى كسى بودى
تو را اى عشق با اميدوارى روشنت كردم

چه مى ماند به جز بى حاصلى در دستهاى من
به رغم كوششى كه دربدست آوردنت كردم....
دیدگاه ها (۰)

لباس بى وفايى را به دست خود تنت كردم تو را اى دوست با مهر زي...

لباس #بی_وفایی را به دست خود تنت کردم تو را ای دوست با مهر ز...

تو تک کبریت امّیدم در اوج بی کسی بودیتو را ای عشق با امیدوار...

یه حسی دائما می گه از اول اشتباه کردماز اینکه عمرمو با تو کن...

دلا غمواره در دشت استو امشبم چون شام آخردر هیاهوی افق, یک را...

دلا غمواره در دشت استو این شب ها شام آخردر هیاهوی افق, یک را...

بازم مادر پسری گلدرا و البیدو

عاح ایشوننن

بانوفالو شهه

خب خیلی وقته نبودم...میبینم خیلی نیاز به خونه تکونی دارم🤡عا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط