{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم

رفتم
نخواست که بمونم
صدایم نکرد
نگفت : نرو، برگرد !
و من رفتم !
رفتم به سوی تنهایی
و انتظار شنیدن صدای او
که بگوید دوستت دارم برگرد . . .💔
دیدگاه ها (۰)

گاهی زانوهایت می شود تمام دنیایی که داری ! آنها را در آغوش م...

گاهی نه آشنا درد را می فهمد نه حتی صمیمی ترین دوست گاهی باید...

به نام خدائی که هستی را با مرگ دوستی را یک رنگ زندگی را با ر...

دنیا ارزانی آدمهایش فقط من باشم و تو ، دو فنجان چای به ضمیمه...

پرسید حضورش به چه ماند؟گفتم:به شنیدن صدای آدمی که در غربت به...

*چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم رسد روزی که قدر من ...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۰۴(ویو نیلسو )_"جانم؟."جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط