جزيره عشق (۱۲)🏝💕

// صبح//
بعد از صبحونه رفتم تو اتاق پیش مامان بابام
ته: مامان بابا🙂
ملکه: جانم 😊
شاه: بله 😊
ته: من......من از ات خوشم میاد🫠
ملکه و شاه: آخییییییییییی🥹
ته: مشکلی ندارین؟😳
ملکه و شاه: نه😐هرکاری میخوای بکن😂 مبارکههههههه🥳
ته:🫠
رفتم پیش ات و پسرا که باهم توی حیاط داشتن حرف میزدن.
ته: امروز کجا بریم؟🙃
یونگی: غروب بریم ساحل منظره غروب خیلی قشنگه😍
همه موافقت کردن.😊
ات: تا غروب چیکار کنیم؟🙃
هوپی: بازم میریم میگردیم. پارک جنگل و سینما و چندتا جای دیگه مونده 😂
همه قبول کردیم و رفتیم
//غروب //
//ساحل//
رفتم سمت ات که ایستاده به منظره غروب چشم دوخته بود
از پشت بغلش کردم کلمو گذاشتم رو شونش
ات: ترسیدم😂
ته: ببخشید😁 میگم ات🙃
ات: جونم؟😊
ته: چیزه...... یه چیز میخوام بهت بگم🙂
ات: بگو راحت باش😊
ته: خب.....چجوری بگم......هوووووفففففففف 😮‍💨
ات: جون به لبم کردی بگو دیگه😦
ادامه دارد......


● شرایط: هیچی 😘

آرمیا خوشحال میشم حمایت کنین💜
ممنون میشم منو به دوستاتون معرفی کنید💚
خوشحال میشم لایک کنین❤️
فالو = فالو 💛
معرفی = معرفی🩵


#آرمی
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#بی_تی_اس
#تهیونگ
#فیک_تهیونگ
#سناریو
#سناریو_بی_تی_اس
#BTS
دیدگاه ها (۷)

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

پارت 44╭─ 🎀🦋 𝑽𝒊𝒆𝒘 𝑯𝒚𝒖𝒏 𝑾𝒐𝒐 🦋🎀 ─╮دایی: آهان... فهمیدم! 😏آت: چ...

پارت 48 رمان عشق مدرسه ای ات: حسود هیونجین : ( خنده) فلیکس: ...

part 8شوگا:ات؟دست ات رو گرفت و برگردوندششوگا:چیزیت شده؟بهم ب...

پارت 46 رمان عشق مدرسه ای ات: اله هیونجین: باشه پس من برم گر...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

پارت ۴ویو الکس ات گفت منم پیشش بخوابم .....از اونجایی که من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط