Twodifferentobjects

#Two_different_objects

ویو لیا:
صبح از خواب به زور آجوما بیدار شدم و رفتم پایین
لیا.... سلام مامان ،سلام بابا،سلام سگم چطوری(داداشش رو میگه)
م.ل و پ.ل...... سلام دخترم (م.ل:مامان لیا پ.ل:پدر لیا. د.ل:داداش لیا)
د.ل..... هوی مثلا بزرگ ترت هستما
چشم غره ای بهش رفتم و نشستم سر میز بعد خوردن صبحانه رفتم مدرسه



ویو جونکوک:
صبح قبل از اینکه آجوما بیدارم کنه بیدار شدم بالاخره بعد از 1 سال میخوام برم دانشگاه، سریع لباسم رو پوشیدم و رفتم پایین و با عجله گفتم
جی.کی:بابا، مامان من برم تو راه یه چیز میخورم
م.ج:چرا پسرم بیا یه چیز بخور عه (مامان جونکوک)
پ.ج:ولش کن بزار بره بیرون بخوره من به جاش میخورم
از در زدم بیرون و یه قهوه و ساندویج خوردم و با ماشین رفتم مدرسه
(اسلاید یک استایل لیا، اسلاید سه استایل جونکوک )
دیدگاه ها (۰)

#Two_different_objectsویو لیا: وارد کلاس شدم همیشه همه نگاه ...

#Two_different_objects ویو جونکوکوقتی لیلی وارد شد شناختمش و...

#Two_different_objectsمعرفیکیم لیا:من کیم لیا هستم 19 سالمه ...

♥💀 𝕕ση'𝓣 ⓛⓄ๏𝓴 α𝓣 ๓𝐘 𝓗ùˢ𝔟aภᵈ. ☯💙معنیش رو شما بگید👆

پارت ۳۲

کاش پسر بودم 😞🖤 (صبح)ویو لیا:امروز از طرف مهدکودک تها یه برن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط