" Win on love"
" Win on love"
Love wins in the end?
Part:5
موبایل تهیونگ زنگ خورد
ناشناس بود ،هوفی کشید
تهیونگ:بله
(پدر تهیونگ رو پ.ته میگم)
پ.ته:چطوری پسر ؟
قیافه تهیونگ درهم رفت
تهیونگ: خوبم اتفاقی افتاده پدر؟
پ.ته:توی بازی امشب روت شرط بندی کردم
تهیونگ:خوب؟
پ.ته : ببر . روت سرمایه گذاشتم نا امیدم نکن
تهیونگ دلیل موجه تری برای اینکه اون بازیو ببازه پیدا کرده بود. چون نمیخواست پدرش توی زندگیش دخالت کنه حتی کمکی هم از سمتش نمیخواست.
تهیونگ: سعیمو میکنم
و پوزخند بلندی که به گوش پدرش هم رسید .موبایل و قطع کرد
یونگی نگاه کرد به تهیونگ
یونگی:خوبی؟.
تهیونگ خنده عصبی کرد داد زد
تهیونگ:انگار من اسباب بازی شرطبندی چرت اونم و لیوان قهوشو به روی زمین پرت کرد
یونگی بلند شد و سمت تهیونگ رفت
یونگی:هی پسر اروم باش
تهیونگ:باید برم اون خرگوش کوچولو رو ببینم .
یونگی: میخوای بری خونش؟
تهیونگ: من و کوک میریم کافه تو برو پیش اون برادرش آنقدر پیگیرمون نشه
یونگی باشه ای زیر لب گفت
تهیونگ به کوک پیامک داد .
..............
تهیونگ:هی میخام امشب تو ببری.
کوک:همینجوری لطف؟ من مطمعنم تو به کسی مهربونی نمیکنی.
تهیونگ:شرطم سر جاشه
کوک:ولی من قبول نکردم
کمی از شیر موزشو خورد
تهیونگ: تو وارد این بازی شدی. راه برگشتی نیست.
..............
جیمین:ممنون بابت گل جناب مین.
یونگی:خواهش میکنم.
جیمین: ببخشید بابت اولین دیدارمون من واقعا متاسفم.
یونگی نگاهی به لبخند خجالتی جیمین زد.
جیمین لیوان چای رو روی میز گذاشت .
یونگی:برام جبران کن
جیمین تعجب کرد
جیمین:چیو جبران کنم
یونگی: کاری که کردیو.
جیمین:من واقعا بابت اون ضربه معذرت میخوام.
یونگی......
شرطا:
۱۰لایک
۴بازنشر
۱۵کامنت
Love wins in the end?
Part:5
موبایل تهیونگ زنگ خورد
ناشناس بود ،هوفی کشید
تهیونگ:بله
(پدر تهیونگ رو پ.ته میگم)
پ.ته:چطوری پسر ؟
قیافه تهیونگ درهم رفت
تهیونگ: خوبم اتفاقی افتاده پدر؟
پ.ته:توی بازی امشب روت شرط بندی کردم
تهیونگ:خوب؟
پ.ته : ببر . روت سرمایه گذاشتم نا امیدم نکن
تهیونگ دلیل موجه تری برای اینکه اون بازیو ببازه پیدا کرده بود. چون نمیخواست پدرش توی زندگیش دخالت کنه حتی کمکی هم از سمتش نمیخواست.
تهیونگ: سعیمو میکنم
و پوزخند بلندی که به گوش پدرش هم رسید .موبایل و قطع کرد
یونگی نگاه کرد به تهیونگ
یونگی:خوبی؟.
تهیونگ خنده عصبی کرد داد زد
تهیونگ:انگار من اسباب بازی شرطبندی چرت اونم و لیوان قهوشو به روی زمین پرت کرد
یونگی بلند شد و سمت تهیونگ رفت
یونگی:هی پسر اروم باش
تهیونگ:باید برم اون خرگوش کوچولو رو ببینم .
یونگی: میخوای بری خونش؟
تهیونگ: من و کوک میریم کافه تو برو پیش اون برادرش آنقدر پیگیرمون نشه
یونگی باشه ای زیر لب گفت
تهیونگ به کوک پیامک داد .
..............
تهیونگ:هی میخام امشب تو ببری.
کوک:همینجوری لطف؟ من مطمعنم تو به کسی مهربونی نمیکنی.
تهیونگ:شرطم سر جاشه
کوک:ولی من قبول نکردم
کمی از شیر موزشو خورد
تهیونگ: تو وارد این بازی شدی. راه برگشتی نیست.
..............
جیمین:ممنون بابت گل جناب مین.
یونگی:خواهش میکنم.
جیمین: ببخشید بابت اولین دیدارمون من واقعا متاسفم.
یونگی نگاهی به لبخند خجالتی جیمین زد.
جیمین لیوان چای رو روی میز گذاشت .
یونگی:برام جبران کن
جیمین تعجب کرد
جیمین:چیو جبران کنم
یونگی: کاری که کردیو.
جیمین:من واقعا بابت اون ضربه معذرت میخوام.
یونگی......
شرطا:
۱۰لایک
۴بازنشر
۱۵کامنت
- ۳۸۶
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط