‌مـن هیچوقت بلد نبودم جوری رفتار کنم که هر روز بیشتر دوست

‌مـن هیچوقت بلد نبودم جوری رفتار کنم که هر روز بیشتر دوستم داشته باشـے بلد نبودم دلتنگی ام را قایم کنم پشتِ نقابِ بی تفاوتـے هیچ وقت نشد بگویی دوستت دارم و مـن در جوابت فقط بگویم: مرسی! همیشه‌ی خدا موقعِ دیدنت برقِ خوشحالی در چشم هایم حالِ دلم را فریاد میزد انگار دستِ دلم برای تو رو شده بود! مـن همیشه میترسیدم از نداشتنِ تو، میترسیدم از اینکه یک روزی نباشی و مـن بدونِ تو زندگی کردن را یاد بگیرم قبول! مـن خیلی چیزها را بلد نبودم اما دوست داشتنت را که خوب بلد بودم، نبودم؟💔
دیدگاه ها (۲)

مي نويسم از چشمهايم كه بي تاب نگاه توأنداز گوش هايم كه از فر...

امروز یه روز عادی نیست.

اگه مردم ناراحت نشید ارزوی خودم بود زودتر از همه بمیرم دوستت...

part:5{این رمان درخواستی است و به گفته خود فالور نوع نوشتار ...

بفرست برای اونی که باید: 💌بهت قول میدم که تو هر شرایطی کنارت...

پروانه جان

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : thirteenبه سرعت برق باد می‌دویدم...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑پارت ۳(last part)+کوک م...

ستاره ی من (پارت۶) (فالو:فالو)

پروانه جان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط