ایستگاه؛

ایستگاه؛
باز رسیدیم بـه ایستگاه ، بارون همه ی جا رو خیس کرده بودو شب بود.
راه زیادی رو پیاده گذرونده بودیم.
خسته بودیم گفتیم بقیه راه رو با اتوبوس بریم.
بخار از دهنت بیرون میومد. خستگی رو توی چشمات می‌دیدم یادته.
عشقم بودی.
مث این فیلما کاپشن خودمو دادم بهت کـه سرما نخوری.
رسیدم خونه با این‌کـه کاپشنمو دادم بهت ولی سرما نخوردم
گذشت و گذشت و گذشت..
حالا اومدم توی همون ایستگاه این بار تنها بودم
هوا سرد بود.. ولی کاپشنم تنم بود
رسیدم خونه..
جلوی آینه وایستادم یه چیزی نظرمو جلب کرده بود
یه سری مو هاي سفید لابلای مو هاي مشکیم بود.
یه چایی داغ بعدشم خواب.
صبح فردا رسید حس بدی بود
سرما خورده بودم تنهای تنها.
دیدگاه ها (۱)

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

اتاق هفتمپارت اولوقتی پامون گذاشتیم توی خونه یه حس عجیبی داش...

زیبای کوچک فریبکار

/عشق فراموش شده/{p6} ...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_25🍷🎸پیتزای توی دهنمو...

#چند پارتی تهیونگ و اتنزدیکای عصر بود. توی خیابون ها قدم میز...

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

پنهان عشق

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.5 (روایت از زبان ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط