{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[ کاری نکردی ولی اون باور نمیکنه ۴ ]



از صدای بلندش شوکه کوتاهی بهم دست داد ،

هیچی ، غذا رو گاز بود بعد یادم رفت ، الانم سوخته !

-میشه فقط بری تو اتاقت !؟
بعد از این که ظرف رو شستم ، میرم .
-لازم نیست ، فقط از جلو چشمم گم شو !

خب به درک ، مثل مامانش میمونه !

باشه ، میرم گم میشم
- برو دیگه !!!

این چرا با من اینطوریه ؟! انگار من مجبورش کردم بیاد من بگیره ، ایش

باشه بابا میرم !

خب با این وضعیت قطعا دیگه گشنم نیست بهتره بخوابم
¹

²

³


وای سرم ، هوف ساعت چنده ؟
چه زود شب شده ، اصلا هم بخاطر این نیست که ۳ ساعت خوابیدم !

برم پایین ؟ نرم ؟ خودش گفت برو گمشو

اَه ، اصلا ولش کن میرم ازش بپرسم چرا باهام
اینطور رفتار میکنه !


پس کجاس ؟ شاید تو اتاقشه !
تق..تق ، جونگ‌کوک !؟

دارم میام تو ...

هی اینجا هم که نیست !


خب شاید رفته بیرون ، وای دارم از گشنگی طلف میشم .
¹


یعنی واقعا ازم قهره !؟ این من باید باشم که از قهر باشم !


²
یعنی نمیخواد بیاد !؟ نمیخواد بفهمه که ممکنه بترسم ؟
بهش زنگ بزنم ؟ نه ، فکر میکنه دارم منت کشی میکنم !
دیدگاه ها (۰)

[ کاری نکردی ولی اون باور نمیکنه ۵ ]

[کاری نکردی ولی اون باور نمیکنه ۳ ]

[کاری نکردی ولی اون باور نمیکنه ۲ ]

بچه میشه یکی بیاد بهم راه حل بده دارم دیوانه میشم فقط لطفا ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط