{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اعتماد به عشق

اعـــتـــمــاد بــهــ عــشـــق۲
یه پسره صدام کرد و گفت منو که میشناسی
هم کلاسیت منم گفتم اره گفت اسمم پیتره اسم تو هم باید ماریتا باشی گفتم اره
پیتر: خواستم بگم که اگر تو درسا کمک خواستی من هستم
ماریتا: باشه
زنگ خورد همه برگشتیم به کلاس معلم طراحی اومد گفت: بچه ها دفترای نقاشی تون رو در بیارید و این طرحی که گذاشتم روی میز رو بکشید منم طرح رو کشیدم و تمام کردم و رفتم به استاد نشون دادم استاد گفت اگر کسی بلد نیست ماریتا کمکش کنه پیتر دستش رو بالا برد و گفت اینجا رو نیاز به کمک دارم منم کمکش کردم زنگ خورد انقدر به این زنگ علاقه داریم که نمیفهمیم که کی تموم میشه زنگ اخر بود ینی زنگ خونه داشتم میرفتم خونه رانندم با تاخیر در دانشگاه رسید گفت ببخشید خانم ترافیک بود همین اومدم سوار ماشین شم ناگهاپ دست کسی رو روی شونه ام احساس کردم و برگشتم دیدم پیتره گفتم پیتر چی کار داری؟
پیتر: با خودم گفتم باید شمارمو داشته باشی تا اگر کمک خواستی کمکت کنم تو درس ها
ماریتا: باشه پیتر شمارتو بده
پیتر شمارشو داد ازش خداحافظی کردم و نشستم تو ماشین و به رانندم گفتم اشکال نداره دیر رسیدی ترافیکه دست تو نیست رسیدم خونه پامو گذاشتم تو خونه، خونه ی وایب خیلی خوبی داشت که فک کنم اصلا مناسب درس خوندن نبود به خدمتکارم سلام کردم و سریع به اتاقم رفتم تکالیفی که معلم طراحی داده بود رو انجام دادم رفتم پایین تکلیفم زیاد نبود نهارمو خوردم و نهارم خیلی خوشمزه بود و به اشپزم گفتم کمکم کن تا یه دسر خوشمزه درست کنم و برای فیلمی که میخوام ببینم مناسب باشه اشپزم قبول کرد با کلی کثیف کاری و خنده دسر درست کردیم و خیلی خوشمزه بود فیلم انتخاب کردم و دیدم دسرم تموم شد و همینطور فیلمم و دیدم گوشیم زنگ میخوره رفتم برداشتم دیدم......
دیدگاه ها (۰)

اعـتـمـاد بـهــ عــشــق صبح زود بیدار شدم تا دیر به دانشگاه ...

اعـتـمـاد بـهـ عــشــق خلاصه: روزی دختری به اسم ماریتا که یک...

آنا:رسیدم دم در خونه که یکی دستمو گرفت دیدم جونگ کوکه جونگ ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط