{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت: دیگر دلم برای کسی نمیلرزد آن جور که قدیم ها میلرزید

گفت: دیگر دلم برای کسی نمیلرزد آن جور که قدیم ها میلرزید
این را وقتی آن روز لابه لای کاغذها، نامه های پانزده سالگی ام را به عشقم، به دوستانم پیدا کردم فهمیدم
آنقدر عشق داشتم به دنیا، به آدمها که نگو
آدم هر چه بزرگ تر میشود زخمی تر میشود، با هر جای زخمی منطقی تر میشود
دیگر همان روزهای اول می فهمد این آدم، آدم ماندن است یا رفتن، این دوست اهل رفاقت است یا حساب و کتاب...
انگار از اول، آخرِ همه چیز را می بیند
برای همین دچار هیجانات زودگذر نمیشود
دیگر راحت تر می تواند نه بگوید، می تواند بکَند، می تواند بگذرد...
این هیچ ربطی به افسردگی و از دنیا بریدن و بی حس شدن ندارد
این حالِ یک آدم میانسالِ منطقی ست...
میانسالی یک عدد نیست یک کوله پشتی ست پر از تجربه های رنگارنگ
دیدگاه ها (۳)

Firouzeh:‍ - خدا هدایتت خواهد کرد- خدا منتخبت خواهد کرد- خدا...

ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﺣﺎﻓﻆﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼ...

Firouzeh:زیاده عرضی نیست! فقط آمدم به "خودم" و تمام آنهایی ک...

داشتم به میهمانم میگفتم :اگر راحت تر است رویه نایلونی روی مب...

غم را نمى شود از تن بيرون كرد؛ اين را خيلى دير فهميدم.آدم خي...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨_بخش اول_گاهی او را خندانده ام...

⁨ ⁨ گاهی دوست داشتن، خودش زخمى ست كه هيج وقتخوب نمى شود.دوست...

نیکزاد افرسی نیا هرسین کرمانشاه معنای زندگی

p17

🌿🤍رمان : بین تو و برادرمᒻᒽدرخواستیᒻژانر: عاشقانه • دوست صمی...

آن سوی مرز 𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫بعضی جنگ‌ها برای تصاحب سرزمین شر...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش دوم_بشقابم را از جلوی دستم...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾با من بیا؛ با من به آن ستاره بیابه آن ستاره ای ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط