{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالا من مانده ام و

حالا من مانده ام و
پنجره ای خالی
و فنجان قهوه ای که از
حرف های نگفته پشیمان است ...
دیدگاه ها (۶)

..بعضی چیزها را که نمیشود نداشت ، دل که‌منطق و تحلیل حالیش ن...

بوی قهوه این باراشیا را آشفته کردهفنجان نشسته ی صبحمشاجره ی ...

یک فنجان چای میخواهم و کسیکه بشود با او حرف زد و پشیمان نشد....

و هیچکی درباره چشم های قهوه ای حرف نزد 👁️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط