𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ²⁰

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ²⁰
لباسام رو عوض کردم و رفتم بیرون
کوک: به سلامت
در رو محکم بست و با قیافه عصبی اش روبرو شدم، اما وقتی من رو دید سعی کرد عصبانیتش رو قایم کنه
کوک: آماده شدی، صبر کن منم لباسم رو عوض کنم بریم که دیر شد
فکر می کنه من خرم؟ چرا سعی می کنه نشون نده عصبی هست و اعصابش خورده؟
لبخندی زدم که رفت داخل اتاق
.
.
از روی موتور پیاده شدیم و رفتیم داخل مدرسه و بعد جونگکوک رفت توی اتاق معلم ها
بعد از چند دقیقه اومد بیرون
کوک: خب درست شد ، برو کلاست
سوجین: مرسی، فقط امروز دوست دخترت برای چی اومده بود؟ خیلی فضولم خودم میدونم
خندید و گفت
کوک: اشکال نداره عادت کردم به فضولیات، خب جریان داره ، و بدون اون دیگه دوست دختر من نیست
یعنی انقدر خوشحال شدم که انگار بهم گفتن تمام غذاهای دنیا رایگان شده
سوجین: اووو دیگه کوک بزرگ سینگل میباشد
کوک: فکر کردی، من با این قیافه و هیکل همینجوری می مونم؟ تا فردا همه دخترها بردنم
سوجین: پس چطوره که خودم زندانیت کنم کسی نتونه بدزدتت؟
خم شد اومد جلوی صورتم
کوک: تو می خوای منو زندانی کنی کوچولو؟
سوجین: حالا اگه کردم چی؟ ( ای خاک بکنن تو این مغز منحرفت 😂 )
کوک: میبینیم
مدیر: اهم
کوک تندی به خودش اومد و صاف ایستاد
مدیر: دخترم برو سر کلاست
( چند روز بعد )
سوهو: این سوجین ما که اذیتت نکرد؟
سوجین: داداشششش
جونگکوک: خیلییییییی
سوجین: هییییییییییی
سوهو: راستی کوک یه چیزی ، سوجین بیا این سوئیچ برو تو ماشین منم میام
سوجین: باشه
سوئیچ رو گرفتم و رفتم
بعد از چند دقیقه سوهو اومد و بدون حرف سوار شد خواست حرکت کنه که یکی زد به شیشه ماشین ، شیشه رو داد پایین
سوهو: بله؟
دختری که پشت پنجره بود خم شد که با دیدن قیافش دلم خواست گیس هاشو بگیرم باهاش کباب درست کنم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام چطوریددددددددددد، من که معلوم نیست خوبم یا چی😂
من برگشتوممممم
بیاید حال کنید بجز این دوتا دیگه هم میدم
دیدگاه ها (۲)

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

پارت ۳۷

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

پارت دوشبویو سونیالان شب شده کوک ظهر رفته ولی هنوز نیومده من...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

سناریو

### پارت ۸: خنجرِ پنهان در تاریکیبارون به شدت به شیشه‌هایِ ع...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط