{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعرم کنایه نیست

شعرم کنایه نیست
گلایه نیست
آشنا ترینِ لحظه شاید در غمِ نتوانستن است.
مسیح واره ایی
مصلوب بر افکار حقیر
که بی سبب در قعر شایعه فروفتاده.
سخن گره خورده ،آری
وآنک چه ناشیانه و مشکوک دست بر پیشانی ام می کشند. کاش تاریخ اینگونه ترسو نبود؛
کاش حنجره شب ،بغضش را فرو نمی برد
و سخن ساز می کرد
از من و ساعت خاموشی،
از تو و هذیان هم آغوشی.
دیدگاه ها (۵)

گاهی اوقات صلاح است که تنها بشویچون مقدّر شده تکخال ورقها بش...

من به این فاجعه عادت کردم که برم ،خسته بشم ،برگردم پشت بـﮯحو...

khasteamaz harf haye zende b goor shode dar gorestane delam ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط