دوستت ندارم

دوستت ندارم
این را روزی هزاربار با خود می گویم
بغض میکنم و باز هم ازیک مسیرکه نمیدانم کجاست 
به تومی رسم 
به پیراهنت
به آغوشت
به چشمانت
به دستانت
و به دوست داشتنت!!
به اینکه هنوزهم چشمهایم راکه می بندم تنهاکسی که پشت تاریکی پلکهایم لبخندمیزند
تویی!!
دهان شعرهایم رامیبندم تاخفه شوند اما بازهم باچشمهایشان تورا بلند فریادمی زنند
باخودروزی هزاربارمیگویم 
که دوستت ندارم
اما مگرمیشود که تورادوست نداشت
توکه دلیل انهمه شعروشوربودی
دلیل زببایی پاییز 
وحس زلال باران
مگرمیشود توراچفت کنم به کلمه وجمله های بی رحم
مگر میشود تو راگره بزنم به روزهای سرد زمستانی
مگرمیشودتورانخاست
ازتونگفت
ازتونسرود
مگرمیشود پاییز باشد
باران ببارد
بادبیاید
بوی نم برگهای خیس توی کوچه ببپیچد
ومن ازتو نگویم؟!!
توی سینه بابغض صدایت نکنم
وزیرلب نگویم دوستت دارم..
من روزی هزاربارمی گویم دوستت ندارم
اما پاییز باور نمیکند
باران باورنمیکند
آسمان وزمین باورنمیکنند
تو هم‌ باورنکن بی وفای من...
دیدگاه ها (۳)

شیش لیک 😉 خودم ساز

صرفا جهت بازی با روح روان...

یکم حرف حساب!😞 😏 😊 😅

فک کنم باس بگمدختر است دیگر😞 😨 😨 😅

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط