شبی غمگین

شبی غمگین
شبی بارانی و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت تنها و غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستیم بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
و او هرگز شکستنم را نفهمید
اگر چه تا ته دنیا صدا کرد
اگر چه تا ته دنیا صدا کرد
دیدگاه ها (۳)

آدم چی میتونه بگه....

کاش سهراب اینگونه میگفت:آب را گل نکنیدشاید از دور علمدار حسی...

چقدر بدبختیم...قابل توجه دوستان که میگفتن اسرائیل مخالف مذاک...

درود بر خمینی کبیر

ای کاش میشد دلتنگی رو مثل یه بیماری درمون کردمیرفتیم دکتر و ...

راستی دیشب دوباره مست و تنها بی قرارسر درآوردم از آن کوچه از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط