زندگی را گرتوانستی به کام
زندگی را گرتوانستی به کام
یک نفرشیرین کنی
یاتوانستی زمین تشنه ای را
سرخوش ازباران کنی
گرتوانستی تویک مرغ گرفتار
ازقفس بیرون کنی
یاتوانستی که دیواراسارت
ازبناویران کنی
گرتوانستی به خوان رنگیت
یک رهگذرمهمان کنی
یاتوانستی بدون حاجتی هم
ذکر ان یزدان کنی
گرتوانستی لباس بی ریای
عاشقی بر تن کنی
می توانی ان زمان
فریادانسان بودنت
برکوی وبر برزن کنی
یک نفرشیرین کنی
یاتوانستی زمین تشنه ای را
سرخوش ازباران کنی
گرتوانستی تویک مرغ گرفتار
ازقفس بیرون کنی
یاتوانستی که دیواراسارت
ازبناویران کنی
گرتوانستی به خوان رنگیت
یک رهگذرمهمان کنی
یاتوانستی بدون حاجتی هم
ذکر ان یزدان کنی
گرتوانستی لباس بی ریای
عاشقی بر تن کنی
می توانی ان زمان
فریادانسان بودنت
برکوی وبر برزن کنی
- ۴۲۷
- ۲۷ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط