{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#چرا-من

#چرا-من
PART-1

(ویو آت)
صبح ساعت ۷بیدار شدم دست و صورتم رو شستم ورفتم صبحانه خوردم و بعد یونی فرم دانشگاهم رو پوشیدم (عکس میدم)داشتم میرفتم سوار ماشین شم که آجوما صدام کرد


آجوما:دخترم ارباب گفت امروز نری بیرون چون کارت داره

آت:باشه آجوما من دیگه میرم خدافظ

آجوما :باشه خدافظ

رفتم دانشگاه اونجا جنی دوستم رو دیدم
(مکالمه ی جنی و ات)
جنی: سلام دختر دیر کردی

ات. :آره آجوما کارم داشت

جنی:. باشه بیا بریم تو کلاس دیر بشه دیگه نمی‌تونیم بریم

ات.: باشه بریم

(ویو جونکوک)
صبح ساعت ۸بیدار شدم دست و صورتم رو شستم ورفتم پایین تا صبحانه بخوریم
دیدم خواهرم جنی نیست خوردم ورفتم بانـ/ ـ/ ـد اونجا تهیونگ رو دیدم تهیونگ هم دوستمه ام دستیاران
(مکالمه‌ی جونکوک و تهیونگ)

ته: سلام کوک دیر کردی

کوک: سلام بیا دفتر

ته: باشه

کوک :خوب چه خبر

ته :شرکت جانگ که میخواستی ورشکست به ور شکست شد و حالا می خوای چیکار کنی

کوک: خوب امروز میرم شرکت جانگ

ته: باشه

کوک: تو چرا از اینکه شرکت پدرت ورشکست بشه نارا حتی نیستی

ته: چون اون خواهرم رو خیلی اضیتش میکرد ازش بدم میاد

کوک: آهان

،راه افتادیم سمت شرکت جانگ
من رفتم تو شر کتش
(مکالمه ی کوک و آقای جانگ)

جانگ؛ سلام جناب جئون


کوک: سلام آقای جانگ شنیدم که شرکتت داره ور شکست میشه

جانگ: بله قربان

کوک: من میتونم کمکت کنم ولی یه شرط داره

جانگ: چه شرطی هر شرطی باشه قبوله

کوک: هر شرطی

جانگ: بله

کوک: خوب باید دخترو تو به من بدی

جانگ :چی ؟

کوک :گفتی هر سزچرطی باشه قبوله

جانگ: چشم حتماً

کوک :خوب من ساعت۷عصر میام دنبالش

جانگ: چشم

کوک: خداحافظ تا ساعت۷

جانگ :خدا نگهدار قربان
(ویو ات)

رسیدم خونه دیدم بابام خوش حالهازش پرسیدم
(مکالمه ی ات و پدرش)

ات: بابا چرا انقدر خوشحالی

جانگ: چون شرکت از ورشکستگی نجات پیداکرد..... ولی (با نارا حتی)

ات:. ولی چی؟

جانگ: ولی تو باید بری خونه ی ائیس جئون (با ناراحتی)

آت :ولی بابا چراکه (با بغض)

جانگ: ........
دیدگاه ها (۱)

چرا-من کاپل اصلی:جونکوک ات کاپل فرعی :تهیونگ جنی شخصیت ها :پ...

سلاااام

part45 عشق پنهان جونگ کوک: واییی از دست تو ات ... چرا از شب ...

پسری که قلبم رو برد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط