پدر تاتنی من

پدر تاتنی من
part:³⁸
تهیونگ عاشق هانولل خر من شددههه اونوقت...چجوری...؟

فلش بک ب ی هفته پیش روز تولد جی یونگ:

𝗛𝗮𝗻𝘂𝗹:تولدت مبارک جی یونگگگگگممممم
"هانول با گفتن جلمه پرید بغل جی یونگ"
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:اییی اروم فداتشمم!
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:سلام هانول!
𝗛𝗮𝗻𝘂𝗹:عررر...چقد از نزدیک قشنگتر ب نظر میرسید...فقط عکساتونو دیده بودم ک توی گوشی جی یونگ...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:هی!
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:خودم میدونم جی یونگ!..
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:تو گوشی منو چک میکنی؟!
𝗧𝗮𝗲𝗵𝘆𝘂𝗻𝗴:نه من براش گوشیو هک کردم...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:هییینننننن...تو از کجا پیدات شد؟
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:کلیدای خونرو دزدیدی؟!
𝗧𝗮𝗲𝗵𝘆𝘂𝗻𝗴:اره!
"زنگ در خورد و جونگکوک درو باز کرد"
𝗦𝗲𝗼𝗸𝗷𝗶𝗻:سلاام!
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:داداشم کو؟
از پشت سر جین یونگی درومد...
𝗬𝗼𝗼𝗻𝗴𝗶:سلام!
اه...راستی...!...من یونگی رو بخشیده بودم!...
سریع پریدم بغل داداشم
𝗬𝗼𝗼𝗻𝗴𝗶:تولدت مبارک پرنسسم!
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:اهم اهم!
𝗬𝗼𝗼𝗻𝗴𝗶:داداششما!
جئون منو از بغل یونگی دراورد و گفت:
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:هر چی ک باشی!بقیه کجان...؟...نامجون و جیهوپ و یونا؟
𝗦𝗲𝗼𝗸𝗷𝗶𝗻:یونا گفت خودش میاد!
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴,𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:دوست ندارم ببینمش
𝗝_𝗵𝗼𝗽𝗲:هماهنگیتونو عشقه!
𝗡𝗮𝗺𝗷𝗼𝗼𝗻:ام سلام!
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:شما دوتا چجوری اومدیننن داخلللل؟؟
𝗝_𝗵𝗼𝗽𝗲:در باز بودد!
"جیهوپ و بقیه نشستن روی مبل هانول هم روی میز ناهار خوری کنار جی یونگ نشست و تهیونگ هم از رو مبل ب هانول نگاه میکرد"
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:جونگکوکی؟!
از داخل اشپزخونه جونگکوک گفت...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:جونم دخترم؟!
"جی یونگ پاشد و رفت پیش جونگکوک و دستشو دور کمر جونگکوک انداخت"
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:میشه منم کمکت کنم؟؟؟
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:نه تو خسته میشی تازه امروز روز توعه!
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:کیک گلفتی بلام؟!
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:بلهه!
روی اپن نشستم و جونگکوک دستشو دو طرفم گذاشت
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:اخجون!...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:میشه جایزه بهم بدی؟
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:برای چی؟
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:اینکه دارم غذارو درست میکنم!
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:چی بدم بهت؟
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:ل//اتو!
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:الان جلو این جمعیت؟!
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:اره!
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:نه...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:ی بوس سطی🤏🏻
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:باشه بیا!
جونگکوک لbاشو رو لbام گذاشت و bوسید...بعد از دو مین ول کرد
𝗛𝗮𝗻𝘂𝗹:ببخشید ولی اینجا سینگل زیادده!
از زبان تهیونگ:
اون دختر...بی نظیر بود!...همون دختر ک اسمش هانول بود...دوست جی یونگ...خیلی...زیباست!...مجردم هست...!...خیلی...قشنگهههه...چشماش...مثل دو تا اقیانوسن ک توش غرق میشم...
زبان راوی:
𝗛𝗮𝗻𝘂𝗹:مگه نه تهیونگ؟
𝗧𝗮𝗲𝗵𝘆𝘂𝗻𝗴:تو منو از کجا میشناسی؟
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:من بهش اسم همرو گفتم...!
𝗛𝗮𝗻𝘂𝗹:ب اضافه شخصیتشون!
𝗡𝗮𝗺𝗷𝗼𝗼𝗻:اونوقت شخصیت من چیه؟!
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:هانول تروخدا اینو نگو...
𝗛𝗮𝗻𝘂𝗹:سرد و خیلی بد اخلاقه ولی عین ددی فا/ر های پو/ن میمونه!
"جی یونگ پرید پایین و افتاد دنبال هانول"
𝗡𝗮𝗺𝗷𝗼𝗼𝗻:جی یونگگ!
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:خب پسس...
𝗛𝗮𝗻𝘂𝗹:خودت گفتیی خببب!
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:جونگکوک زندممم نمیزارهههه زنییکههههههه
"بعد از چند دقیقه جی یونگ خسته شد و رو مبل نشست"
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:بعدا حسابتو میزارم کف دستت!
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:البته اگه تا اون موقع بتونی راه بری ک حسابشو بزاری کف دستش!
جمع رفت رو هوا و کسی ک داشت اب میشد جی یونگ بود...
𝗛𝗮𝗻𝘂𝗹:راستی...!این ویژگی ددی فا/ر پو/ن هارو برا همه بجز جیهوپ گفته!
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:یا حضرت عباس...جونگکوک تروخدا رحم کن...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:قول نمیدم!
𝗝_𝗵𝗼𝗽𝗲:یعنی من نیستم؟!
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:نو!
"جونگکوک از داخل اشپزخونه فریاد زد"
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:بیاین کمک غذا امادست!
𝗛𝗮𝗻𝘂𝗹,𝗧𝗮𝗲𝗵𝘆𝘂𝗻𝗴:من میام!
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:ام....باشه...
دیدگاه ها (۱)

مهربون باش کارماش بهت برمیگرده!اره؛کارماش ی ~بیلاخ~ گنده از ...

|تنهایی|کل "زندگی" منه!

خیلی تَلخه، آدَما دیگه حَتی خُداحافِظی هَم نمی‌کُنَن!دَست اَ...

پدر تاتنی منpart:³⁷جی یونگ چیکار باید میکرد..؟جئون چجوری بای...

پدر ناتنی من...part:³⁶𝗛𝘆𝘂𝗻𝗷𝗶𝗻:یادته جلوی چشم من ب مامانم تجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط