{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم گریه کنم لحظه ی دیدار نشد.

خواستم گریه کنم لحظه ی دیدار نشد.
بزنم حرف دلم پیشِ تو انگار نشد

بار دیگر بنویسم از برایت شعری
هرچه اصرار به این حضرتِ خودکار نشد

خواستم مثلِ قدیم شوخیِ بیجا بکنم
مثلِ ایّامِ قدیم خاطره تکرار نشد

چقدر دور ز هم از سرِ اجبار شدیم
عاشقی دلبرِ من از سرِ اجبار نشد

خواب رفتی که مرا مثلِ قدیم نشناسی
من همانم که از عشقِ تو هشیار نشد

خواستم شعر بگویم غمِ تو کم بشود
مرهمِ زخمِ دلت قدرتِ اشعار نشود
دیدگاه ها (۴)

خواستم گریه کنم لحظه ی دیدار نشد.بزنم حرف دلم پیشِ تو انگار ...

عاشقانه های شبنم به انتظار جانانم

.خواستم تا بسرایم ، غزلی ناب نشد!از برایت بنویسم ، بکنم قاب ...

بس نیست که گهگاه به دیدار بیاییای کاش که صد بار به تکرار بیا...

کجایی....

💔سلام آرام جانم💔مهدی جان:💔بنفسی أنت...! به جانم سوگند که تا ...

گفتم در این ایام مبارک قدر یادی کنم از استاد شهریار تبریزی آ...

‌ شعری از یدالله شهریاریتقدیم به آرامش امتمقام عظمای ولایتحض...

#نامه‌آخر...گاهی شعر میخوانم ولی چه سود در خاطرم نمی ماند، ب...

بی تحمل بودی و گفتی که لیلای منیعاشق و دیوانه ی اشعار گوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط