نمی دانم کجای زندگی هستم.....
نمی دانم کجای زندگی هستم.....
چرا خاموش وسردم من..
چرا بی روح و تنهایم
چرا با دنیا قهرم من
نه لبخندی... نه امیدی...نه حتی حرفی از دردم
نمی دانم چرا شب را.... خواب را... من دوست میدارم
چرا از صبح بیزارم...
چرا با آه!!!درگیرم.....وشاید خود کرده بی تدبیر می میرم
کجای سرنوشتم من؟؟
نمی دانم.... شاید پایانم
چرا خاموش وسردم من..
چرا بی روح و تنهایم
چرا با دنیا قهرم من
نه لبخندی... نه امیدی...نه حتی حرفی از دردم
نمی دانم چرا شب را.... خواب را... من دوست میدارم
چرا از صبح بیزارم...
چرا با آه!!!درگیرم.....وشاید خود کرده بی تدبیر می میرم
کجای سرنوشتم من؟؟
نمی دانم.... شاید پایانم
- ۸۲۲
- ۰۴ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط