{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چنان چوبی در آستینم کرد روزگار

چنان چوبی در آستینم کرد روزگار
که معنای سکوت تلخ مترسک را فهمیدم *
دیدگاه ها (۲)

مترسک آنقدر دستهایت را باز نکنکسی تورا در آغوش نمی گیرد ایست...

مزرعه را ملخ ها جویدند و ما...برای کلاغها مترسک ساختیم واین ...

به سلامتی مترسک که گفت : وقتی نمیشه رفت همین یک پا اضافیست *

مترسک به کلاغ گفت : هر چقدر که می خواهی نوکم بزنولی...... تن...

اونی که میخونی مخاطب شعر خود خودته

.

یک روز هم نوبت من می‌شود در سکوت سنگین نگاهم از خجالت محو شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط