🍁 تن زمین پوشیدہ از برگهاے نارنجے بود

🍁 تن زمین پوشیدہ از برگهاے نارنجے بود
و پارکبان جارو را گوشه ے پارک رها...!
پرسیدم: چرا دست روے دست گذاشتے؟
لبخندے کنج لبش نشست و گفت:
دخترکم؛ خیابان عریان در پاییز،
توے ذوق چشم رهگذرها مے زند...!

پاسخش بر دلم نشست
با خودم فڪر ڪردم؛
براستے فلسفہ ے پاییز با چادرم
سرّ و سرّے دارد..!
#حال_هوای_پاییزی_چادرم
دیدگاه ها (۲)

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

Eleven

🍁 🍁 🍁 تن زمین پوشیدہ از برگهاے نارنجے بودو پاکبان جارو را گو...

●○• #آیه_های_جنون #قسمت_سوم #بخش_دوم خواهر بزرگم مریم،روے دو...

The eyes that were painted for me... "چشمانی که برایم نقاشی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط