{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر کوفت زدی ؛ به نگاهَش ، بدنش ، به طریقِ حرکتَش، لبه های

سر کوفت زدی ؛ به نگاهَش ، بدنش ، به طریقِ حرکتَش، لبه های دامنَش...
حکم بریدی ، به مویَش ، به لباسش ، به رقصش ،به پایَش...
حد زدی ، سنگ زدی ...
تو که مَردی تو که پاکی ، تو چرا چشم ز تَنش بر نداشتی ؟
خیاط که دوخت پیراهنش را ، پیراهنِ سایزِ تنش را ، همه دوزنده شُدین ..
او پارچه را دوخت و ، شما چشم...
آنقدَر چشم بدوختید که از شرم ، خیاطِ محل ، بیکار شد و قیچی زمین زد...!
دیدگاه ها (۱)

آموختم چگونه زندگی کنم همه ی عمربی واهمه - با وارستگیبا شکوه...

می ترسم از آدم ها...آدم هایی با جیب هایی پُر از نقابکه برای ...

باد می گذرد...چلچله می چرخد! و نگاهِ من گم می شود!از تُ تا ا...

💖 الهی امروز🌷 پنجره آرزوهایتان بـاز بشه به سمت باغ اِجابت💖 و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط