جونگینمثل همیشه عاشق ارواح و موجودات فرا زمینی بودم ساع
جونگین:مثل همیشه عاشق ارواح و موجودات فرا زمینی بودم. ساعت ۳ صبح از خواب پریدم و به کتابخونه بزرگ خونه رفتم و به دنبال کتاب مورد نظرم گشتم عنوانش این بود:آشنایی با ورد ها
داشتم دنبال یه ورد برای احضار کردن می گشتم ورد خون آشام رو پیدا کردم تا به حال از نزدیک ندیده بودمشون ، یکم دیگه دقت کردم که نوشته بود ممکنه خون آشامی که احضار میکنید شما را اسیر یا حتی بکشد یکم ترسیدم ولی من عاشق چیزای هیجانی ام رفتم و وسایل مورد نیاز رو آوردم و شروع کردم به خوندن ورد بعد از ده دقیقه ورد تموم شد دودی قرمز رنگ اتاق رو پر کرد .....
درست میدیدم.. یه خون آشام... ولی چه جذابِ ، گردنم رو گاز گرفت و خون گردنم رو مکید درد داشتم ولی خودم رو به زور ازش جدا کردم با صدای بلند داد زدم.
هوی عوضی چته احضارت کردم منو به کشتن بدی ها چانگبین: فکر کردی تو منو احضار کردی فقط دنبال قربانی جدید بودم وگرنه چرا باید پیش تو میومدم
«ویو نویسنده»
چانگبین با قدرتی که داشت جونگین رو براید استایل بغل کرد و به قصر چانگبین که حدودا ۱۰ ساعت از سئول فاصله داشت تلپورت شدن. جونگین:چشام رو باز کردم دیدم تو یه انباری که پر از وسایل شکنجست هستم. در صدا داد و چانگبین وارد اتاق شد، چانگبین با پوزخند:بیدار شدی
جونگین: چرا من رو اینجا آوردی؟ تو کی هستی؟ من جونگینم بهت بگم که من ازت نمیترسم چانگبین:اولش بهت بگم که باید باهات معامله کنم تو باید با پسر عموی من یعنی چان ازدواج کنی یعنی مجبوری
جونگین:عمرا .....
چانگبین: مجبوری وگرنه میمیری
جونگین:کی منو میکشه ها....
چانگبین:من...حالا الان نیست که غر غر نکن باشه
جونگین: تو منو میکشی، غلط کردی. حالا کِیه
چانگبین:یک ساله بعد...
★𝑲𝒊𝒎𝒀𝒖𝒏𝒂★
داشتم دنبال یه ورد برای احضار کردن می گشتم ورد خون آشام رو پیدا کردم تا به حال از نزدیک ندیده بودمشون ، یکم دیگه دقت کردم که نوشته بود ممکنه خون آشامی که احضار میکنید شما را اسیر یا حتی بکشد یکم ترسیدم ولی من عاشق چیزای هیجانی ام رفتم و وسایل مورد نیاز رو آوردم و شروع کردم به خوندن ورد بعد از ده دقیقه ورد تموم شد دودی قرمز رنگ اتاق رو پر کرد .....
درست میدیدم.. یه خون آشام... ولی چه جذابِ ، گردنم رو گاز گرفت و خون گردنم رو مکید درد داشتم ولی خودم رو به زور ازش جدا کردم با صدای بلند داد زدم.
هوی عوضی چته احضارت کردم منو به کشتن بدی ها چانگبین: فکر کردی تو منو احضار کردی فقط دنبال قربانی جدید بودم وگرنه چرا باید پیش تو میومدم
«ویو نویسنده»
چانگبین با قدرتی که داشت جونگین رو براید استایل بغل کرد و به قصر چانگبین که حدودا ۱۰ ساعت از سئول فاصله داشت تلپورت شدن. جونگین:چشام رو باز کردم دیدم تو یه انباری که پر از وسایل شکنجست هستم. در صدا داد و چانگبین وارد اتاق شد، چانگبین با پوزخند:بیدار شدی
جونگین: چرا من رو اینجا آوردی؟ تو کی هستی؟ من جونگینم بهت بگم که من ازت نمیترسم چانگبین:اولش بهت بگم که باید باهات معامله کنم تو باید با پسر عموی من یعنی چان ازدواج کنی یعنی مجبوری
جونگین:عمرا .....
چانگبین: مجبوری وگرنه میمیری
جونگین:کی منو میکشه ها....
چانگبین:من...حالا الان نیست که غر غر نکن باشه
جونگین: تو منو میکشی، غلط کردی. حالا کِیه
چانگبین:یک ساله بعد...
★𝑲𝒊𝒎𝒀𝒖𝒏𝒂★
- ۵.۱k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط