~🐨: اوایل خیلی سعی میکردم بین «کیم نامجون» و «رپ مانستر»
~🐨: اوایل خیلی سعی میکردم بین «کیم نامجون» و «رپ مانستر» تفاوت ایجاد کنم و نشون بدم که این دو تا آدم جدا از هم هستن. اما با گذشت زمان متوجه شدم که شاید جدا کردنشون از هم چندان معنایی نداشته باشه. با این حال، مدتیه احساس میکنم دوباره دارم بین این دو شخصیت فاصله ایجاد میکنم.
شاید این طرز فکر یه مقدار سادهلوحانه به نظر بیاد، اما به این نتیجه رسیدم که «آراِم» و «کیم نامجون» دقیقاً یک آدم نیستن. برای همین ترجیح میدم این دو بخش از خودم رو جدا از هم نگه دارم. این روزها بیشتر به این فکر میکنم که موسیقی، فقط موسیقیه و کاری که انجام میدم هم صرفاً کاره.
🐨: زندگی کردن و رفتن به تور در کنار اعضا واقعاً لذتبخش بود. کلی با هم صحبت کردیم، غذاهای زیادی خوردیم و حتی بیشتر از قبل با هم نوشیدنی نوشیدیم. یه جایی متوجه شدیم که دیگه واقعاً بزرگسال شدیم. اینکه تونستیم در کنار هم یک تور داشته باشیم، به نظرم خودش یه شانس بزرگ و یه نعمت بود.
🐨: اگه میتونستم به خودِ چند سال پیشم یه حرف بزنم، میگفتم: «هر چیزی که قراره اتفاق بیفته، بالاخره اتفاق میفته.»
🐨: وقتی به کره برمیگردم، یه حس خاصی دارم؛ انگار دوباره به خونه برگشتم. حس خیلی خوبیه، چون میتونم به روال عادی زندگی برگردم، خانواده و دوستام رو ببینم و کمی هم برای خودم وقت داشته باشم.
بعد از این مدت که جلوی شما اجراهای زیادی داشتم و حسابی درگیر کار بودم، حالا که به کره برگشتم، دارم استراحت میکنم و واقعاً حالم خوبه. در کنارش، یه انگیزه و الهام تازه هم پیدا کردم و برای اتفاقها و کارهایی که قراره از این به بعد پیش بیان، واقعاً هیجان و انگیزه زیادی دارم.
احساس میکنم زندگی همینطوری ادامه داره؛ یه روز اینجام و یه روز جای دیگه، و همین جریان زندگیه.
برای تولدم هم برنامه خاص و بزرگی ندارم. احتمالاً فقط میخوام برم و چندتا چیز مختلف رو ببینم و یه وقت آروم برای خودم داشته باشم.
شاید این طرز فکر یه مقدار سادهلوحانه به نظر بیاد، اما به این نتیجه رسیدم که «آراِم» و «کیم نامجون» دقیقاً یک آدم نیستن. برای همین ترجیح میدم این دو بخش از خودم رو جدا از هم نگه دارم. این روزها بیشتر به این فکر میکنم که موسیقی، فقط موسیقیه و کاری که انجام میدم هم صرفاً کاره.
🐨: زندگی کردن و رفتن به تور در کنار اعضا واقعاً لذتبخش بود. کلی با هم صحبت کردیم، غذاهای زیادی خوردیم و حتی بیشتر از قبل با هم نوشیدنی نوشیدیم. یه جایی متوجه شدیم که دیگه واقعاً بزرگسال شدیم. اینکه تونستیم در کنار هم یک تور داشته باشیم، به نظرم خودش یه شانس بزرگ و یه نعمت بود.
🐨: اگه میتونستم به خودِ چند سال پیشم یه حرف بزنم، میگفتم: «هر چیزی که قراره اتفاق بیفته، بالاخره اتفاق میفته.»
🐨: وقتی به کره برمیگردم، یه حس خاصی دارم؛ انگار دوباره به خونه برگشتم. حس خیلی خوبیه، چون میتونم به روال عادی زندگی برگردم، خانواده و دوستام رو ببینم و کمی هم برای خودم وقت داشته باشم.
بعد از این مدت که جلوی شما اجراهای زیادی داشتم و حسابی درگیر کار بودم، حالا که به کره برگشتم، دارم استراحت میکنم و واقعاً حالم خوبه. در کنارش، یه انگیزه و الهام تازه هم پیدا کردم و برای اتفاقها و کارهایی که قراره از این به بعد پیش بیان، واقعاً هیجان و انگیزه زیادی دارم.
احساس میکنم زندگی همینطوری ادامه داره؛ یه روز اینجام و یه روز جای دیگه، و همین جریان زندگیه.
برای تولدم هم برنامه خاص و بزرگی ندارم. احتمالاً فقط میخوام برم و چندتا چیز مختلف رو ببینم و یه وقت آروم برای خودم داشته باشم.
- ۲۲۱
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط