یه روز دانشجوی برای خوردن غذا می ره سلف دانشگاه.مستقیم می
یه روز دانشجوی برای خوردن غذا می ره سلف دانشگاه.مستقیم میره سر میز اساتید.جلو استادش شروع می کنه به غذا خوردن.استادش عصبانی میشه و به شاگردش میگه تا حالا دیدی گاو و پرنده یه غذا بخورن.شاگرد با خونسردی کامل میگه باشه پس من پرواز می کنم میرم ی جا دیگه.استاد بیشتر عصبانی میشه و تصمیم می گیره بعد جلسه امتحان دهنشو سرویس کنه.موقع تمام شدن جلسه استاد می بینه راهی نداره واسه رد کردنش.میگه ازت یه سوال می پرسم اگه منطقی جواب بدی بهت نمره می دم شاگرد قبول می کنه.بهش می گه دوتا کیسه هستن که داخل یکی پر پوله و دیگری عقل و شعور شما کدومو انتخاب می کنی شاگرد کیسه پر پول.استاد می گه ولی من کیسه عقل و شعور رو انتخاب می کردم.شاگرد بله دقیقأ هر کی هر چی رو که نداره انتخاب می کنه استاد که دیگه خونش به جوش اومده بود زیر برگه فقط می نویسه گاو.شاگرد هم بهش نگاه نمی کنه ولی بعد چن لحظه بر می گرده می گه ببخشید استاد شما اسمتو نوشتی ولی امضا نکردی! به افتخارش [微笑]
- ۲.۳k
- ۲۰ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط