{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...

...
دیدگاه ها (۴)

صبحتووون بخییییر

جایی از بدنت سوخته که اسمش را نمیگویم!!!!

تو دروغای شیرینی به من میگفتی....

مثل یه قصه زیبا؛ مثل به خواب کوتاه؛ من اسمت رو گذاشتم :« قشن...

آرزویم بود آنگونه که می خواهم زندگی کنمامابه ناچار آنگونه که...

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط