{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم هایت به من عطش را فهماند

چشم هایت به من عطش را فهماند
عطشی که باورش پر آب است
عطشی که
یک عمیق از رویاست
ضربانی که تبش ، بی تاب است
منظر پاکیِ دل بود همان چشمانی
که به باور چو رسید
باران شد
و دل از غربت آن
همچو کویر
از تموزِ عطشت ،
عریان شد
#شهزاد
دیدگاه ها (۴)

آی عشق کدام سایه را خلوت گزیده ای کدام آرامش را در سکوت آرم...

از رفتار بی رحمانه ی غریزه به باور ترس از صیدی بی پناه در ...

ما دل سپرده بودیم بر عشق دل ما شکست و آتش شد عشق از عشق ن...

من از عصیان لو رفته ی یک بغض و یک درد من از ابری باران خور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط