{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌

‌
شبیه شمع چنان آتشم به جان افتاد
که قصه‌ام همه جا بر سر زبان افتاد

تو بودی و قدح باده بود و من بودم
که ناگهان غم‌ناخوانده در میان افتاد

برای آمدنت دیر شد ز ما بگذر
برو که بوسه‌ی گرم تو از دهان افتاد

چه طالعی‌ست که صیاد بینوا دارد
که تیر وقت شکار تو از کمان افتاد

در این زمانه اگر رسم دوستی این است
هزار شکر که کارم به دشمنان افتاد ...!


‌
دیدگاه ها (۱)

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

قرار نبود بیفتد که ناگهان افتادقرار نبود بیفتد که ناگهان افت...

زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوتکه قیمتم بشناسد به امتحان سک...

:تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهینم ندهی به کشت من آب به ای...

آن نه عشقست که از دل به دهان می‌آیدوان نه عاشق که ز معشوق به...

حروم لقمه به معنای واقعی کلمه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط