{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روزایی

یه روزایی...
پر از ذوق بودم...
پر از عشــــــق...
و با دوربین کوچکم تمااااااام ریز و درشت های زیبای زندگی را بزرگـــــــ میکردم....
اون وقتا هنوز سختی تو زندگیم مد نشده بود...
اون وقتا فقط از سوسک می ترسیدم...
ولی حالا...
فقط از خودم نمی ترسم....
فقط 2 سال گذشت.....فقط 2 سال...
چه بر من گذشت در این 2 سال
تنهــــــــــــا خدا می داند...
دیگر نه ذوق عکاسی دارم،نه عشقش را...
و نه دیگر گلی به نظرم ارزش عکاسی دارد....

گاهی اوقات فقط باید زندگـــی کرد....
دیدگاه ها (۸)

#کنکور داریم که این موقع شب بیداریمورنه هر آدم سالم سر شب می...

امروز خورشید آسمان من سبز است... سبــــــــز تر از هـــــــ...

#کنکوری_ام

مسجد امام رضا (ع) تالش

یه تیکه فرش حرم...!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط