مـــردانـــ خـــدا
مـــردانـــ خـــدا
محمد عرب یکی از ایرانیان مقیم آمریکا بود که 26 سال داشت و به گفته ی خودش با معجزه ی قرآن مسلمان و شیعه شد و زندگی خود را وقف نشر اسلام در قالب ترانه های مذهبی به زبان انگلیسی کرد و درباره ی حقیقت اسلام خواند.
او در مورد چگونگی مسلمان شدنش اینگونه می گوید:روزی میخواستم برای جشنی که در برزیل_ریودژانیرو بود بروم.
هنگام رفتن خواهرم گفت که کجا میروی گفت به برزیل گفت صبر کن تا از زیر قرآن ردت کنم چون مسیر دور است.تا برزیل حدودا 12 ساعت راه بود.
کتاب قرآن را که ترجمه ی فارسی داشت را از او گرفتم تا آنرا بخوانم و او را متقاعد سازم که این چیزها خرافات است.کتاب را گرفتم و به راه افتادم.
هنگامی که رسیدم به برزیل حدودا 8 ساعت به شروع مهمانی مانده بود.به خودم گفتم بخوابم که برای مهمانی آماده باشم.میخواستم بخوابم ولی خوابم نمی برد.گفتم آن کتاب را بخوانم که چشمانم گرم شود تا خوابم ببرد.
شروع به خواندن آن کتاب کردم تا جایی که به آیه ایی از سوره بقره رسیدم که خداوند در ان می فرماید:اگر می توانید سوره ای همانند یکی از سوره های قران بیاورید حتی اگر تمام انسان ها هم افکار خود را با هم جمع کنند نمی توانند سوره ای همانند یکی از سوره های قران بیاورند.
این آیه مرا به تفکر واداشت که چر اخداوند با صراحت چنین چیزی بیان کرده است.به خواندن ادامه ی قرآن پرداختم.
ان شب به آن مهمانی نرفتم.به جنگل های آمازون رفتم و مدتی در آنجا بودم آنقدر این کتاب را مطالعه کردم تا بالاخره به آن ایمان آوردم.با تحقیقات خود شیعه را انتخاب کردم
محمد عرب یکی از ایرانیان مقیم آمریکا بود که 26 سال داشت و به گفته ی خودش با معجزه ی قرآن مسلمان و شیعه شد و زندگی خود را وقف نشر اسلام در قالب ترانه های مذهبی به زبان انگلیسی کرد و درباره ی حقیقت اسلام خواند.
او در مورد چگونگی مسلمان شدنش اینگونه می گوید:روزی میخواستم برای جشنی که در برزیل_ریودژانیرو بود بروم.
هنگام رفتن خواهرم گفت که کجا میروی گفت به برزیل گفت صبر کن تا از زیر قرآن ردت کنم چون مسیر دور است.تا برزیل حدودا 12 ساعت راه بود.
کتاب قرآن را که ترجمه ی فارسی داشت را از او گرفتم تا آنرا بخوانم و او را متقاعد سازم که این چیزها خرافات است.کتاب را گرفتم و به راه افتادم.
هنگامی که رسیدم به برزیل حدودا 8 ساعت به شروع مهمانی مانده بود.به خودم گفتم بخوابم که برای مهمانی آماده باشم.میخواستم بخوابم ولی خوابم نمی برد.گفتم آن کتاب را بخوانم که چشمانم گرم شود تا خوابم ببرد.
شروع به خواندن آن کتاب کردم تا جایی که به آیه ایی از سوره بقره رسیدم که خداوند در ان می فرماید:اگر می توانید سوره ای همانند یکی از سوره های قران بیاورید حتی اگر تمام انسان ها هم افکار خود را با هم جمع کنند نمی توانند سوره ای همانند یکی از سوره های قران بیاورند.
این آیه مرا به تفکر واداشت که چر اخداوند با صراحت چنین چیزی بیان کرده است.به خواندن ادامه ی قرآن پرداختم.
ان شب به آن مهمانی نرفتم.به جنگل های آمازون رفتم و مدتی در آنجا بودم آنقدر این کتاب را مطالعه کردم تا بالاخره به آن ایمان آوردم.با تحقیقات خود شیعه را انتخاب کردم
- ۳.۱k
- ۱۵ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط