{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز دو مسح خسته و تشنه در بابان گم شدندناگهان از دور

روزي دو مسيحي خسته و تشنه در بيابان گم شدند.ناگهان از دور مسجدي را ديدند. ديويد به استيو گفت: به مسجد كه رسيديم من ميگويم نامم امين است تو بگو نامم محمد است. استيو گفت: من به خاطر آب نامم را عوض نميكنم.
به مسجد رسيدند. ملا گفت نامتان چيست؟ يكي گفت نامم استيو است و ديگري گفت نامم امين است. ملا گفت: براي استيو آب بياوريد و امين جان، جونت بالا بیاد چون ماه رمضونه بايد تا افطار وايسي!!!!

ماه رمضان مبارک
دیدگاه ها (۶)

وسوسه های نفس نگذاشت ، جانم در نهر رجب تطهیر شوداز دار آویخت...

شماره 2 از 2 "فراز هایی از وصیت نامه" و "نامه ای به همکلاسی...

یا حسین (ع) شما [پیامبر(ص) و اهل بیت (علیهم السلام)]از همه ی...

به نام خدا سلام.طرح هفتگی "ختم100صلوات" برای سلامتی امام زما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط