{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق تا بر دل بیچاره فروریختنی است

عشق تا بر دل بیچاره فروریختنی است

دل اگر کوه ، به یکباره فرو ریختنی است

خشت بر خشت برای چه به هم بگذارم

منکه میدانم دیواره فروریختنی است

آسمانی شدن،از خاک بریدن می خواست

بی سبب نیست که فواره فروریختنی است

از زلیخای درونت بگریز ای یوسف

شرم این پیرهن پاره فروریختنی است

هنر آن است که عکس تو بیفتد در ماه

ماه در آب که همواره فروریختنی است
دیدگاه ها (۱)

یوسف اگر قلب زلیخا را شکستتا ابد پای زلیخا هم نشستگرچه زلیخا...

غیر از تو کسی در دل من جا شدنی نیستچون هیچکسی مثل تو پیدا شد...

آمدی، آمدنت حال مرا ریخت بهمیک نگاهت همه ی فلسفه را ریخت بهم...

گفتی اگر دانی مراآیی و بستانی مراای هیچگاه ناکجا !گو کی، کجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط