{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوشتم یه نامه

نوشتم یه نامه
شد خیس خیس کاغذش
گذاشتم رو طاقچه
نشستم گرفتم غمم رو
یهو گره خورد چشمام به اشک شمع روشن
یه روزی گذشت و دیدم نامه نیست
دلم ریخت ....
آخه توی این شهر
کسی عاشق دل نمیشه عزیز !
دلم ریخت مبادا قمری خوش خبر
نامه رو اشتباهی بده به خدا
دلش بگیره خدا
ازین نامه ای
که کاغذش با اشکهام شده خیس خیس!


/ سعید
دیدگاه ها (۳)

پنجره تنهاستفکر پر می گیرد از بستر ذهنرخنه می اندازد در چشمب...

اولش یه بازی بود .فکر میکردم داری به قلبم تیر میزنی تا ناز ب...

یکی از شگفتی های خلقت در موجودات اینه که بعضی از موارد با تو...

به پروازشک کرده بودمبه هنگامی که شانه هایماز توان سنگین بالخ...

تولد قهرمان من. پارت شونزده

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.91(از زبون ا.ت)...

^فیک جونگکوک^(پارت۳۷)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط