{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I Love you...

I Love you...
but I don't know...
How can I say this...
to you.(Ch.2)

Part:7(95)
(ویو:جونگکوک)
_:می‌خوام آروم و ساکت،بکشونیمش یه جا،و بعدش کارش رو تموم کنیم.

چند لحظه شروع کرد به فکر کردن.
خودش جواب رو می‌دونست،ولی باز هم می‌خواست بدونه،که من چیکار میکنم؟

🐻:چطوری؟

کمی راحت تر روی صندلی نشستم.

_:بهش میگی که امشب توی رستوران یه جلسه ی کاری داریم که باید حضور داشته باشه.بعدش رو هم دیگه خودت میدونی.

از جاش بلند شد،کتش رو مرتب کرد...

🐻:پس شب ساعت هشت میبینمت،لوکیشن رو هم برات میفرستم.

سری آروم تکون دادم...

از اتاق رفت بیرون...

سیگاری برای خودم روشن کردم...

صندلی رو روبه پنجره چرخش دادم...

همه ی ساختمون ها زیر پاهام بودن...

چند پکی از سیگارم زدم،که گوشیم زنگ خورد...

از روی میز برداشتمش.

مخاطب...




تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.



#بی‌تی‌اس#جونگکوک#آرمی#فیک#فن‌فیکشن#نامجون#جین#شوگا#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#سناریوبی‌تی‌اس#رمان#مافیا
دیدگاه ها (۱)

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

I Love you too...but I don't know...How can I say this...to ...

I Love you too...but I don't know...How can I say this...to ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط