{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در قصہ‌اے از نبودنت

در قصہ‌اے از نبودنت
خواهم مُرد
بر دوش غم
هر دو جهان خواهم برد؛
بیدارے من خواب بدے بود
رفیق کابوس؛
تمام لحظہ‌هایم را خورد...
زمستان رسیده بودوباهرقدمش
رویاے مرا
سمت جهنم می‌برد...
در خلوت بی‌تو بودنم
غیر از اشک..جزمرگ
کسی بہ قصہ‌ام دل نسپرد.
دیدگاه ها (۱)

professor Riddle p60

مرد بی رحم

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

اسیر مافیا پارت ⁶ویو ا.ت معمولا من هر روز ساعت ۴:۵۴ بیدار می...

?𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

^o^) (^o^)دختر کوچولو از جا پرید. جوری که انگار وحشتناک ترین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط