{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ ‍ یا سفیر الحسین

‍ ‍ یا سفیر الحسین

کوفه را با تو حسین جان سر و پیمانی نیست
هرچه گشتم به خدا صحبت مهمانی نیست

به خدا نامه نوشتم به حضورت نرسید
آن چه مانده ست مرا غیره پشیمانی
نیست

من از این وجه ِ شباهت به خودم میبالم
قابل سنگ زدن هر لب و دندانی نیست

من رویِ بام چرا؟ تو لبِ گودال چرا؟
دلِ من راضی از این شیوه یِ قربانی نیست

موی من را دم دروازه به میخی بستند
همچو زلفم به خدا زلف پریشانی نیست

زرهم رفت ولی پیرهنم دست نخورد
روزیِ مسلمت انگار که عریانی نیست

کاش میشد لبِ گودال نبیند زینب
بر بدن پیرُهَن ِ یوسفِ کنعانی نیست

سوخت عمامه ام امروز ولی دور و برم
دختر ِ سوخته یِ شام غریبانی نیست

هرچه شد باز زن و بچه کنارم نَبُوَد
که عبور از وسط شهر به آسانی نیست

دستِ سنگین، دلِ بی رحم، صفات اینهاست
کارشان جز زدن سنگ به پیشانی نیست

دخترم را بغلش کن به کنیزی نرود
چه بگویم که در این شهر مسلمانی نیست

کوفه میا حسین جان
آه حسین

#پنجم_شوال
#سالروز_ورود_مسلم_به_کوفه
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

نامه مسلم بن عقیل به امام حسین به زبان شعر: کوفه را با تو حس...

كوفه را با تو حسين جان سر و پيماني نيست هرچه گشتم به خدا صح...

نامه مسلم بن عقیل به امام حسین به زبان شعر: کوفه را با تو حس...

#مسلم_بن_عقیل

کوفه را با تو حسین جان سر و پیمانی نیستهرچه گشتم به خدا صحبت...

ماه بنی هاشم (علیه السلام):کوفه را با تو حسین جان سر و پیمان...

شهر کوفه یا حسین وادی درد و بلاستپذیرایی کردن از ...

روزی ِ ما میشه ایشالا به حقّ حسین/به حقّ حسینحرم سفیر کربلا ...

.ببین حالمو شبیه ابرای بهارمببین حالمو دل پریشونو بی قرامببی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط