{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راند اخر

☆راند اخر☆
part 6

ات: کلویی میگم نو مگه قبلا دوست پسر نداشتی
کلویی: خب اره
ات: الان این یکی دیگه یا همونه
کلویی: یکی دیگه این یکی مافیاعه
ات: عهههه خب اگه بفهمه تو بایکی دیگه ای چی؟
کلویی: نمیفهمه بابا
ات: باووشه
کلویی: باییی
ات: خداحافظ
پایان مکالمه
ات: از کلویی خوشم نمیاد هو. س بازه و ی دختر هر. زه ولی من کلا برعکس اونم با پسرا زیاد حال نمیکنم..... رفتم تو اتاق مشترکیمون بدون اینکه منتظر جونگکوک بمونم خوابم برد..........
ویو صبح از خواب بلند شدم و ی دوش گرفتم ولی جونگکوک روی تخت خواب بود رفتم پایین وصبحونه خوردم که جونگکوک بااون،قیافه خواب الودش اومد پایین وی چشممش خواب بود واون یکی باز بود

جونگکوک: هی لباس دیگه بپوش هرکاری گفتم انجام بده
ات: باشه.. لباس خدمت کاری پوشیدم ولی چرا داره حسودیم میشه انگار دلم نمیخواد کسی با جونگکوک باشه.... بیخیال دختر اون به تو اهمیت نمیده توهم به اون اهمیت نده....

ویوشب...

ات: باصدای در به خودم اومدم و رفتم توی اشپز خونه وقایمکی به بیرون نگاه کردم ..... ی دختر اومد داخل و پرید بغل جونگکوک ایشش چرا انقدر لباسش بازه اصلـا...... وایسا ببینم اون نه نه نه اشتباه دارم میبینم، اون اون کلوییه؟ ارع خودشه بهم گفت دوست پسرش جذاب ومافیاعه امشب میخواد بره پیشش، الان چکار کنم سریع از در پشتی رفتم طبقه بالا داخل داخل اتاقم و به جونگکوک پیام دادم،

جونگکوک: کلویی اومد و بغلم کرد خودمو از بغلش، کشوندم بیرون وبه لباسش نگاه کردم......... کلویی چرا انقدر لباست بازه

کلویی: خب برای تو این لباش، روپوشیدم
جونگکوک: ولی من اصلا خوشم، نیومدـ
کلویی: ببخشید دفعه بعدی یکی دیگه میپوشم «عشوه»
جونگکوک: باشه برو بشین بگم ی چیزی برات بیارن....... صدای پیامک گوشیم اومد پیامش، رو باز کردم دیدم اته و داره میگه بیا اتاق...... با کنجکاوی زیاد پام روروی پله گذاشتم که کلویی صدام کرد

کلویی: ددی کجا میری
جونگکوک: میرم لباس عوض کنم
کلویی: اهوم
جونگکوک: رفتم بالا و داخل اتاق دیدم ات با استرس اومد سمتم
ات: اخخخخ جونگکوک اح. مق
جونگکوک: چته؟
ات: کلویی دوست صمیمی منه دیونههههههه
جونگکوک: چییییی؟ چی میگی
ات: اون دوست صمیمیمه اگه بفهمه تو بامن ازدواج کردی از من متنفر میشه بهتره منو نبینه
جونگکوک: باشه پس نمیخواد بیای پایین
دیدگاه ها (۶)

☆راند اخر ☆part 7ات: اهوم باشه جونگکوک: من میخوام لباس عوض ک...

☆راند اخر☆part 8جونگکوک: ات داشت گریه میکرد اون بهم گفت دوست...

☆راند اخر☆part 6ات: کلویی میگم نو مگه قبلا دوست پسر نداشتیکل...

☆راند اخر☆part 5جونگکوک: من گفتم شاید تو دوست نداشته باشی ات...

☆راند اخر☆part 4جونگکوک: از اونجایی که بابای ات گفت که ات اف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط