{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و روزباهمه ی روشنایی اش شب شد،قلم به دست من آمدپرازمرکب ش

و روزباهمه ی روشنایی اش شب شد،قلم به دست من آمدپرازمرکب شد;،چراغ نفتی روی میزروشن گشت
اتاق یکسره ازروشنی لبالب شد....
#مریم کرباسی
#شاهدختـ
دیدگاه ها (۱)

لعنت به روزگارکه تکرارمےکند این روزهای بی تونشستن به خانه را...

شاعرسوارشدوکمےمستقیم ترآقاپیاده مےشوم این جاهمین غزلازمصرع چ...

حال من مثل حال تهران استباهوایی به عشق آلوده...#شاهدختـ

خداکندنفست عطرشعرمن باشدکه بعدازاین غزلم عاشقانه تربشود...#ش...

🌱🍃 #صبح،چشم گشودو کودکِ درونِ من،در قابِ پنجره‌یِ اتاق،به دن...

بوسه مرگ "پارت ۲۷"ویو شبشب، سکوت عجیبی تمام عمارت رو فرا گرف...

بوسه مرگ "پارت ۱۶"ساعت از نیمه‌شب گذشته بود...سکوت تمام عمار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط