فکه - ۲۰ فروردین ۱۳۷۲

فکه - ۲۰ فروردین ۱۳۷۲

کسانی که او‌‌ن‌جا بودند
می‌گفتند مین منفجر شده بود
پای #آقا_مرتضی قلم شده بود
خون داشت می‌رفت
لحظاتی دیگه شهید می‌شد
اما هیچی نمی‌گفت
آخ هم نمی‌گفت
دست روی پیشونیش گذاشته بود
آروم آروم ...
هیچ‌کس ازش آخ و ناله نشنیده
از لحظه انفجار تا شهادت فقط ذکر می‌گفته
حضرت زینب سلام‌الله علیهارو صدا می‌‌زده
ایشونو عمه خطاب می‌کرده
مادرشو صدا می‌زده یا فاطمه یا فاطمه...
زیر لب می‌گفته:
اللهم اجعل مماتی شهادة فی سبیلک
چشمانش بازو بسته می‌شدند
حالت اغما داشته
نمی‌فهمیدند چی میگه
می‌گفتند تو عوالم دیگه‌ای بوده
(چه عوالمی بوده که اینارو می‌گفته!)

یک‌جا سرشو از برانکارد بالا آورده
و گفته خدایا همه گناهانمو ببخش
و شهیدم کن
میگن این آخرین جمله ای بوده که ازش شنیدند...

#شهید_سید_مرتضی_آوینی

✍ ف. حاجی وثوق
دیدگاه ها (۵)

آره ولی شرکتشون ورشکسته شد و یوشیرو هم دیگه بعدش نرفت سرکار....

part 76وقتی چراغو روشن کرد دید که در و دیوار پوسیده و همه جا...

پرنسس ناخواسته

به نام خداتاسوعا، روضه عباساشتباه نکنوداع ابی عبدالله با عبا...

سیاه و سفید pt32 سریع به بادیگارد ها گفت ماشینم آماده کنم تا...

سوکوکوp29

سئوجون : خواهر گوش کن .. من کاری نداشتم و خواستم اینجا پیشت ...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۸۱ (。☬⁠。⁠)⁩این ...

"سناریو"P¹pov:وسط دعوا یه داد بلند،ترس و بغل کردن؟«هیونگ لای...

تو مال منی پارت ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط