{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد روزی که به عشق تو گرفتار شدم،

یاد روزی که به عشق تو گرفتار شدم،
از سر خویش گذر کرده، سویِ یار شدم،

آرزوی خم گیسوی تو، خم کرد قدم،
باز، انگشت نمای سر بازار شدم،

طُرفه روزی که شبش با تو به پایان بردم،
از پیِ حسرت آن مونس خمّار شدم،

با که گویم که دل از دوری جانان چه کشید،
طاقت از دست برون شد که چنین زار شدم،

یار در میکده، باید سخن دوست شنید،
طــــوطی باغ چه داند، برِ دلدار شدم،

آن طـرب را که ز بیماری چشمت دیدم،
فارغ از کوْن و مکان گشتم و بیمار شدم.


«دیوان امام خمینی، صفحه 144.»
دیدگاه ها (۴)

چه دانستم که این دریای بی پایان چنین باشد؛، بخارش آسمان گردد...

کار دل باز ای نگارینا ز بازی در گذشت، شد حقیقت عشق و از حد م...

مُرده‌ها بیشتر از زنده‌ها گل دریافت می کنند، چون که افسوس بر...

شب‌ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی، آواز تو می‌خواندم از ل...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

My professor Part:17کلاهشو گذاشت رو سرش و من بوی عطر تند و ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط