تو را تا یکنظر دیدم دلم حالیبهحالی شد
تو را تا یکنظر دیدم دلم حالیبهحالی شد
تـمــامِ آرزوهــای بـزرگـم مـاسـت مالـی شد
شـدم ماننـد بیدی کـه به وقتِ بـاد می لـرزد
تنمشد شرجیاز حیرت،دهانمخشکسالیشد
در این دنیای بـی مقـدار بودم بی خیال اما
دلم با دیدنِ رویت دچار خـوش خیالی شد
مـنـی کـه فکـر میکـردم نگـاهـی دلـربا دارم
دو دستِ دلرباییکردنم جف پوچ خالی شد
خودم را شـیر میدیدم به دشـتِ زندگی اما
دلم دیـوانـه ی چـشـمانِ آهـوی شـمالی شد
عجبچشمیچهابروییچرا انقدرخوشرویی
که تا چشمم به تو افتاد ، افکارم سوالی شد
دلم قبل از تو را دیدن شدیدا قرص بود اما
همینکهدیدمتاز یکجهت،قلبـمسـفالی شد
نمیدانم چه شد حالم ، ولی انگار در چشمم
کلـم ماننـد گیـلاس و چـغـنـدر پرتقـالی شد
پریشب خواب میدیدمکه فال قهوه میگیرم
در آن پروانه و گلبود، عجبتعبیر فالی شد
دراینطوفانکهبرپا شد از اقیانوسِچشمانت
شبیه نوح حیرانم ، ولی این شعر عالی شد
تـمــامِ آرزوهــای بـزرگـم مـاسـت مالـی شد
شـدم ماننـد بیدی کـه به وقتِ بـاد می لـرزد
تنمشد شرجیاز حیرت،دهانمخشکسالیشد
در این دنیای بـی مقـدار بودم بی خیال اما
دلم با دیدنِ رویت دچار خـوش خیالی شد
مـنـی کـه فکـر میکـردم نگـاهـی دلـربا دارم
دو دستِ دلرباییکردنم جف پوچ خالی شد
خودم را شـیر میدیدم به دشـتِ زندگی اما
دلم دیـوانـه ی چـشـمانِ آهـوی شـمالی شد
عجبچشمیچهابروییچرا انقدرخوشرویی
که تا چشمم به تو افتاد ، افکارم سوالی شد
دلم قبل از تو را دیدن شدیدا قرص بود اما
همینکهدیدمتاز یکجهت،قلبـمسـفالی شد
نمیدانم چه شد حالم ، ولی انگار در چشمم
کلـم ماننـد گیـلاس و چـغـنـدر پرتقـالی شد
پریشب خواب میدیدمکه فال قهوه میگیرم
در آن پروانه و گلبود، عجبتعبیر فالی شد
دراینطوفانکهبرپا شد از اقیانوسِچشمانت
شبیه نوح حیرانم ، ولی این شعر عالی شد
- ۲۶۹
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط