{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میان کوچه ها رفتی، به هر بیگانه شک کردم

میان کوچه ها رفتی، به هر بیگانه شک کردم

به رفت و آمد مشکوک صاحب خانه شک کردم

 

چرا پس دیر کرده ؟ هان ؟ چرا آخر نمی آید ؟

تو رفتی تا که برگردی ، چه بی صبرانه شک کردم

 

درون باغ وقتی که به آن پروانه خندیدی

نمی دانم چه شد حتی به ان پروانه شک کردم

 

تو در آغوش من بودی ، صدایی ناگهان آمد

به رخت اویز و دیوار و چراغ خانه شک کردم

 

هم اینکه رو بروی آینه رفتی و برگشتی

به سنجاق و تل و موگیر و عطر و شانه شک کردم

 

تو هر جایی که خندیدی به هرکس یا که هر چیزی

من مجنون زنجیری ، من دیوانه شک کردم
دیدگاه ها (۵)

سلام دوستان ، روز خوبی رو براتون آرزو دارم ...

آدم ها هم مثل درخت ها بودند !یک برف سنگین ،همیشه بر شانه هــ...

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانیلعنت به من و زندگی و عشق و جوان...

بوسه ها آواره ترین مخلوقات پروردگارندبر باد ...بر در ...بر خ...

به امید دیدار

Part 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط