گُفتَمَش بارِ سَفَر بَستی شِتابان می روی

گُفتَمَش بارِ سَفَر بَستی شِتابان می روی
جانِ من سخت آمدی، لیکَن چه آسان می روی

در قرارِ ما از اول صحبتِ رفتن نبود
ماه رویِ من، مگر گَشتی پشیمان می روی؟

من برای وصل تو یک عمر محنت برده ام
اینَک اِی جانا مرا کرده پریشان می روی

آن همه چشم انتظاریها و شب بِیتوته ها
بی وفا آخر چرا این سان گریزان می روی؟

تو همان ابر بهارانی پر از رگبارِ عشق
من کویری تشته ام محتاج باران، می روی

کاش می شد در قرار عاشقی تجدید کرد
این کدامین رسمِ میثاق است و پیمان می روی؟

من به عشق تو دل و دین و جوانی داده ام
تو مرا کردی چنین زار و هراسان می روی

سنگ دل اَندَک مُدارا کن، مَگَر سَر میبری؟
تو نه یک دلبر، همان روحی که از جان می روی
دیدگاه ها (۰)

گفتمش بار سفر بستی شتابان می رویجان من سخت آمدی لیکن چه آسان...

ای که روی تو، بهشت دل و جان است مرا!ای که وصل تو مراد دل و ج...

گفتمش از چه دلم بردی و خونم خوردیگفت از آن روی که دل دادی و ...

سوز دردِ عشق را با غمزه های ناز خودتا ته قلب من و تا استخوان...

...ای‌که از آغوش من امشب شتابان می‌رویگوش‌کن درد مرا ای آن‌ک...

نور رخ تو قمر نداردذوق لب تو شکر ندارددر دور تو مادر زمانهما...

نور رخ تو قمر نداردذوق لب تو شکر ندارددر دور تو مادر زمانهما...

ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ماانا فتحنا الصلا بازآ ...

ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ماانا فتحنا الصلا بازآ ...

مشو، مشو، ز من خسته‌دل جدا ای دوستمکن، مکن، به کف‌اند هم رها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط