me
#me
عاشقِ پیراهنِ چهارخونه ی مردونه بودم!
روبروی ویترین مغازه ها می ایستادیم و براش انتخاب میکردم...
چشم بسته سلیقم رو قبول داشت
قرار بود یه یادگاری بدیم به هم؛
یکی از چهارخونه هاش رو خواستم که هروقت تن میکرد
تا ساعتها قربونِ قد و بالاش میرفتم
انتخابِ خودَم هم بود...
یه روز براش عکسی فرستادم که لباسش را تن کرده و
آستینهام رو مثلِ خودش تا آرنج بالا زده و
لبخندم هم چاشنیِ عکس کردم...
میگفتم دلم نمی آید زیاد بپوشمش
مبادا بویِ عطرِ تلخِ مردانه ات از رویِ لباس بپَرَه!
میگفتم چهارخانه هایت رو که تن میکنم،
امنیت تمامِ وجودم رو میگیره
حالا سالهاست که ندارَمش
دلیلش مهم نیست
مهم تمام چهارخونه هایی ست،
که دیگه صاحبخونه نداره!
عاشقِ پیراهنِ چهارخونه ی مردونه بودم!
روبروی ویترین مغازه ها می ایستادیم و براش انتخاب میکردم...
چشم بسته سلیقم رو قبول داشت
قرار بود یه یادگاری بدیم به هم؛
یکی از چهارخونه هاش رو خواستم که هروقت تن میکرد
تا ساعتها قربونِ قد و بالاش میرفتم
انتخابِ خودَم هم بود...
یه روز براش عکسی فرستادم که لباسش را تن کرده و
آستینهام رو مثلِ خودش تا آرنج بالا زده و
لبخندم هم چاشنیِ عکس کردم...
میگفتم دلم نمی آید زیاد بپوشمش
مبادا بویِ عطرِ تلخِ مردانه ات از رویِ لباس بپَرَه!
میگفتم چهارخانه هایت رو که تن میکنم،
امنیت تمامِ وجودم رو میگیره
حالا سالهاست که ندارَمش
دلیلش مهم نیست
مهم تمام چهارخونه هایی ست،
که دیگه صاحبخونه نداره!
- ۱.۲k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط